دارم با عشقم می جنگم

درخواست حذف این مطلب


و باز چون همیشه با سکوتش بانگ می زد آوای خاموش خود را.

هر وقت تنهایی و غربت و بی پناهی به میهمانی اش می آمدند این گونه زانو در بغل داشت.

گویی دنیا با همه بزرگی برایش سلول انفرادی است.

دقائقی بصورتش چشم دوختم. پشت این چهره ی آرام می توانستم اقیانوس عمیق و متلاطمی را ببینم که نامش را آرام شنیده ام...

به گل بوته ی آتش خیره شده بود. و شعله را هیجان می بخشود.

با هر حرکت از ِ شعله، چهره اش زرد و سرخ می شد.

به چشمهایش که می نگریستی یادت می آمد که هوایش ابریست.

هر از چند گاهی تکه های کاغذ را به آتش می سپرد و نگاهشان می کرد.

گویی با امانت هر ورقی به آتش جرعه ایی تلخ می نوشید.

چه میهمانی و چه میزبانی؟

چه پذیرایی گرمی؟

ترسم این بود که ناغافل باران بگیرد.

دستگاه واژه د کنی ام را به کار انداختم و گفتم: چه می کنی؟

بدون نگاه با تأخیری مطنطن گفت: دارم با عشقم می جنگم...

با این جمله مرا نیز به آغوش شعله سپرد و در آغوشش ذوب شدم و خاموش.

وجودم در آغوش شعله ی آتش می ید و گرمی می بخشید و نور افشانی می کرد.

و هر دم چهره ی شعله برافروخته تر و زیباتر می شد و شعله نیز متقابلا گرما و نور درونش را با ملاطفت به او پس می داد.

هر نغمه ای که برای شعله می سرود و هر هدیه ای که به شعله می سپرد. سکوت واژه ای را پنهان می کرد...

گمان بردم او هم آتشی شعله باز باشد. که این چنین دست در حلقه ی شعله دارد...

بگذار که در تنهایی نایم بتراوم

واندر غربت خویشتن باده گسارم.

من نیز طفیل ره رندان بلایم

از خویش جدایم در خویش بنالم...



حمیدرضا ابراهیم زاده - ساری

بهمن 1391

کلیه حقوق برای مولف محفوظ است


خود مداری ایرانیان

درخواست حذف این مطلب

خودمداری ایرانیان مانع توسعه ایرانی است

پرسش

ب ،چه عواملی را در خود مداری و توسعه نیافتگی جامعه ی ایرانیان موثر می دانید؟

بنام خدا

ایرانیان دارای پیشینه ی قوی و مساعد و سرزمینی مملو از ثروت های اقلیمی و اقتصادی و سرمایه های انسانی هستند.

اما همواره در معرض خودخواهی و ستم حکام و اجانب قرار گرفته و یا با ابزار دین توسط حکام مورد و استعمار قرار گرفته اند.

یکی از مهمترین انواع تهاجم و سوق به بردگی هجمه ی شوی و فرهنگی است.

با گسترش درشبه جزیره حجاز و وم گسترش آن در بین امت ها و مطرح شدن دلایل بعثت نبی اکرم (ص) ، نامه ها و پیام های مختلفی به سران کشورهای همسایه از جمله ایران برای دعوت به پاسداشت کرامت انسان و شنیدن پیام وحی ،و تبیین باورهای راستین ارسال شد. و طبعا پادشاهان زیادی از پذیرش پیام و دین خودداری د.

و مردمان و امت های زیادی نیز با شنیدن پیام رحمت به او گرویدند...و پیرو این جاذبه ، ایرانیان زیادی به میل خود به گرویده و حتی عازم سرزمین حجاز می شدند یکی از نمونه های بارز آن سلمان فارسی (روزبه فارسی ) که از اهالی جی بوده است . بااین حال از ابتدای ایرانیان به پیروی از تربیت پادشاهان و ان دینی زمان خود از پذیرش سرباز زدند و آیین خود را راستین دانسته و به پایداری از باورهای دینی خود همت گماشتند. و با دادن جزیه به کیش خود می ماندند.

اما با ظهور خلفای ی شکل دعوت ی ، به بهانه های متعددی صورت تهاجم به سرزمین ایران و اجبار و به تاراج بردن اموال و اسارت در آوردن ایرانیان به خود گرفت و ایرانیان زیادی با کراهت و به واسطه ترس وتهدید ، هویت جدید و اجباری را پذیرفتند.

و اگرچه بعدها فرصتهای شناخت وخدمات متقابل براثر رسوب باورها و نیکی های رس نبی اکرم و قرآن کریم، برای ایرانیان فراهم شد و بسیاری از تع ت و مناقشات ازبین رفت با این حال در ساختار ذهن مردم آثار این تهاجمات و تع ت و خفقان و اختناق رفتاری حکام و خلفا بصورت مکر دینی و یا ریا کاری مدرن در سلوک و رفتار ایرانیان رسوب کرده است.

از عهد خلافت جناب خلیفه ی دوم عمر بن خطاب، بیشترین جسارت به ایرانیان روا شده بود. و البته همین جسارت و توهین باعث قتل وی به دست فیروز ابو لولو گردید.

خانه ها و نیایش کده ها و آتشکده ها ویران و به جایش مسجد تاسیس شد.

علمای دینی و ان و موبدان زرتشتی و...، پس از سرباز زدن از پذیرش دعوت ی به طرز فجیعی قتل رسیدند و یا سوزانده شدند و همسران وفرزندانشان غنایم ی محسوب شدند.

امرای نظامی و حکومتی مومنان زرتشتی را با اجبار و اکراه و تهدید به مرگ و بعضا خفه و سوزاندن با آتش وادار به پذیرش می د. فرزندانشان را به بردگی می بردند و در تاریخ مکررا نقل شده است که بر همین اساس به فرزندانشان می گفتند؛ « پدرسوخته » چون پدرانشان دربرابر تهاجم خلافت ی وادار به پذیرش دین نبودند. و به کام مرگ به وسیله ی دود و آتش س شده بودند.

فرزندان و دختران و حتی همسران امرا و پادشاه را به کنیزی واسارت به حجاز می بردند که نمونه ی بارز و نیک آن شهربانو دختر یزدگرد سوم است که به همسری سیدال (ع) درآمد که مادر حضرت زین العابدین(ع) می باشند...

طبیعی است که هنوز در دل و ذهن مردم رفتار حکام و احکام ی اجبار و اکراه و خشونت محسوب شده باشد.

و به علت عدم باور راستین به وحدانی ، برای نافرمانی مدنی و یا پنهانی از احکام ی، تعمدا دروغ. غیبت. ی. . ریا. ربا را درحق خود روا بدارند.

همه ی این سرسختی ها در برابر زور چندین قرن خفقان خلفای جائر، باعث تعلل و اختلال در پذیرش نصوص ناب ی نیز گردید و ذهن آنان را به ریا و تظاهر عادت داد.

تحقیر شدن در برابر ستم ها و دروغها ی حکام ی که خود بعضا فاسد و اهل تبعیض بودند از همان آغاز مردم را به نافرمانی نرم و پنهان سوق داد. و در کشاکش نزاع های حکومتی بین زمامداران مردم شاهد جسارت به خانواده ی رسول خدا وشهادت سید ال وت یب بیت الله الحرام بودند. همه ی این منازعات پایش به ایران نیز باز می شد. وآثار شومی را در انسجام ی و پذیرش باورهای دینی وحکومت دینی و یا دین حکومتی ایجاد می کرد

بانگاهی به فراوانی بقعات زادگان در می ی م که در دیارعلویان طبرستان ، مردم به خاندان رس و تشیع علاقمند شده بودند و برای رویگردانی از پذیرش احکام حکام به آنان پناه می دادند و حتی با حکومت می جنگیدند.

ریشه ی بسیاری از نافرمانی ها نسبت به پذیرش دین حکومتی تازه و عمیق بود. ومردم ایران همواره دربرابر ریاکاری و دروغ و تبعیض و فساد حکومتیان مقاومت نشان می دادند و به پیروی از این دیدگاه تع ت زیادی بین ایرانیان و حکومت خلفای ی رخ می داد و آثارآن نیز تا کنون باقی وهویدا است.

فاصله ی مردم و پذیرش حکومت ها به شکاف های نامرئی و وسیع مبدل شد. آموزش های لازم و مستمر به مردم داده نمی شد.و بلکه به صورت نامحسوس با احساسات و عواطف دینی و ملی مردم بازی می شد.

دراین میان تلاش وارستگان و پیشوایان شیعی برای اصلاح ساختار تربیتی مردم نیز ستودنی است .

پس از نهضت عاشورا که خود بزرگترین نوع مقاومت در برابر دین حکومتی و تبعیض وفساد خلفای جائر محسوب می شود، جان سید ال و یارانش دراین مصاف هزینه ی اصلاح طلبی و پایداری در برابر ستم گردید.

پس ازآن رخداد سرخ شیعی، زین العابدین به آموزش و تربیت روی آورد. سجاد (ع)که خود مادری ایرانی داشت و از بازماندگان وگواهان حضوری واقعه ی سرخ عاشورا بود ،کت تحت عنوان رساله ی حقوق نوشت تا ذهن وجان مردم را با آموزه های وحی و حقیقت محمدی (ص) آشنا کند و فرزندانش نیز به تربیت شاگردان و نفوس مستعد روی آوردند تا امر اصلاح را با نهضت آموزش همگانی به فرجام برسانند. به علاوه در توصیه های معصومین با ظرافت و دقت فراوانی برای پاسداشت کرامت انسانی بارویکرد زنده نگه داشتن چرایی قیام ابا عبدالله الحسین سفارش وتاکید شده است.

یکی ازبزرگترین رسانه های تاریخ، رسانه ی منبر بود. واین رسانه از نگاه ژرف شان دور نماند اما با این حال سبک وسیاق اداره ی منبر ویا تع ت فراوانی که بین منبریان رخ می داد ازآثار رسوب آموزش ها می کاست . وبه مرور مردم به خود مداری درفهم و برداشت ها سوق داده می شدند .و حکام می بایست در این فرصت اعتماد مردم را به درستی باورهایشان جلب می نمودند و خود را پاسدار پندار و رفتار گفتار نیک ادیان نشان می دادند . و آموزش باورهای نیک و حقوق شهروندی را مبدل به عزم ملی و اراده ی جهادی می کرد.

قرن ها گذشت...

و اکنون مردم باید بدانند تا چه حد این آگاهی برای برون رفت از بحرانها برایشان سودمند است

به سبب پایداری و امتناع از پذیرش باورها و بد رفتاری حکام و عدم تربیت درست، ایرانیان به بیماری توهم دانایی دچار شده و ازدرمان آن غافل مانده اند.

و حتی نمی توانند درست تصمیم بگیرند و عمل کنند و دل خود را به پیشینه ی تاریخی و پیشینیان مشعشع خوش داشته و بعضا به خود فریبی خوش دارند.که در این فرسایش جامعوی ، مردم به مرور جاه طلب و احساساتی شده و بهره گیری از عواطف و احساسات آنان برای سیاستمداران دین باز آسان تر نیز خواهد بود.

جاه طلبی های عمیقی که باطنشان را بیمار و واژگون کرد، باعث شد تا نتوانند توسعه را به معنای مدرن درک کنند و بپذیرند . والبته منشا این بیماری از مشکل رفتاری حکومت است که مردم را این گونه به دین خود درمی آورند.

الناس على دین ملوکهم

دین مردم بر طبق دین ان و حاکمان آنان است. (بحارالانوار، ج‏۲، ص‏۴۹)

علی(ع) فرمود: الناس بأمرائهم اشبه منهم بآبائهم

«مردم به حاکمان خود شبیه ترند از پدران» (تحف العقول، ص‏۲۰۸ )

رسول(ص) فرمود: صنفان ان صلحا صلحت امتی و ان فسدا فسدت امتی: الفُقهاء و الاُمراء .

و فرمود: زلّه العالم ک ر السفینه یغرق و یغرق .

بی تردید به پیرو این دیدگاه سرشت نظام باید اصلاح شود. پایبندی به باورها در رفتارحکومت وحکام اثبات شود.

دور از هر حب بغضی باید گفت؛ جامعه ایرانی مدعی فرهنگی است که از آن بی بهره است و در توهم بافرهنگی به سر می برد

نمونه ی بارز آن : سلفی گرفتن از پلاسکو. و ع برداری دست جمعی از رخدادهای مصیبت بار، افشا و انتشارحریم خصوصی همدیگر لذت بردن از شنیدن داستان قتلها. جنایات نشان می دهد تماشا وخبر چینی را دوست تر می دارند تا مفید فایده بودن را. و به قطع یقین می شود گفت : نقادی کورکورانه را بیشتر دوست دارند تا کار و درست را.

اکنون جاه طلبی و ادعاها و تفا به پیشینیان و توهم فرهنگی ایرانیان به صرف داشتن تاریخ غنی چیزی را برای توسعه حل نمی کند و راهی گشاده نمی شود. باید این بیماری را بپذیریم وبه دنبال درمان آن برویم و بکوشیم تا با پیروی از حقیقت و نیک کرداری های مستمر، از نیکی های پیشینیان مان نیز سبقت بگیریم و حریم و حرمت آنان را اینگونه پاس بداریم.

باید تغییر کرد.

باید از درون انقلاب کرد.

انقلاب فرهنگی برای رسوب باورها در رفتار وزندگی.

انقلاب ی انقلاب فرهنگی بود، انقلاب باورها بود اما با فرسایش حوادث زمان به انحراف وگزاف متمایل است.

این حقیقت راباید پذیرفت که هدف و آرمان ایرانیان به سمت فراموشی وانحراف می رود.

هدف همان اعتلای ایران و ایرانی در همه ی عرصه های توسعه یافتگی بود.

برحال این مردم باید تاسف خورد!

که تمام این عقب ماندگی ها از جاه طلبی ها و بی تدبیری درنگهداری از آرمانهای انقلاب توسط خود آنان است.

زیرا نیاموختند؛ برای رسیدن به هدف و آرمانهای بزرگ ، باید هزینه داد و پایبند بود.

باید با توجه به مقتضیات زمان بزرگواری و وقار ونجابت ومتانت وفرهنگ خود را نشان بدهند وترویج کنند.

نوع دوستی ومهر ومودت وهوش عاطفی ایرانیان نباید معطوف به پیشنیان بماند و درجا بزند.بلکه باید پویا ومستمر باشد.

باید آموزش ببینند که جاه طلب نباشند.آموزش ببینند که راستگو و نوع دوست و مهروز و با ایمان باشند.

جاه طلبی در کجای زندگیشان است؟

درسبک غلط زندگی. وتقلید اشتباه از الگوهای ناکارآمد.

خلق را تقلیدشان بر باد داد ای دو صد لعنت بر این تقلید باد.

درتوقع آنان از دنیا و تقلید از مصرف گرایی و مادیگرایی. در تقلید باورها و ده فرهنگ هایی که به آن هیچ تعلق اقلیمی، بومی ، ماهوی وجامعوی نداشته و به مرور به آن دچارشدند. حتی روحیه ی پرسشگری و نقادی را از یاد برده اند. مردم نمی پرسند چون گمان می برند پاسخ را بهتر از هرمتخصصی می دانند ...

علایم آن آماربالای طلاق. اعتیاد. جرایم مالی.خیانت و جرایم وتخلفات ی. تخلفات اداری ورشوه. تبعیض و و فساد در دوایر حکومتی و تی ...است

درهمه جای دنیا این علایم از بیماری ها، سرطان جامعوی محسوب می شود و در فرهنگ ما و درالگوی پیشرفت ایرانی ی ما این فراوانی احتضار جامعوی ماست.

تورم و وتبعیض وفساد و اعتیاد و بیکاری وطلاق و فراوانی جرم وجنایات نمودار عقب ماندگی است نه زیرکی و هنروری ونشانه های با فرهنگ بودن و پیشرفت!

برای رسیدن به پیشرفت باید به همه ی احاد مردم آموزش هدفمند و متناسب با شرائط جامعه ی جهانی داد . توهم دانایی و دارایی را از جامعه دور کرد و توسعه را به مفهوم مدون و مدرن آن درک کرد و با آن تعامل کرد و با استفاده از آن الگوی پیشرفت وچشم انداز جامعه ایرانی ی را به دقت وظرافت طراحی واجرا کرد.

نیاز مردم به آموزش و آگاهی زیاد هست.

حق مردم ما بیش ازاین است و نباید آنان را با خفقان و تهدید و ترس و جهل وتطمیع و تحریک ،تحقیرشان کرد.

نباید روح نقادانه آنان را در محاق قرار داد. حتی اگر راه نقد را نمی دانند باید به آنان نقادی را آموخت.

روح نقادی و روان آزاد شی مردم باید تقویت و توجه و سامان دهی شود.

که یزدان پاک فرمود:

انهم یقولون ما لایفعلون

الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات

و ذکروا الله کثیرا

انتصروا من بعدما ظلموا

وسیعلم الذین ظلمو ا ای منقلب ینقلبون/ ( شعرا 226-227)

باور راستین و کارنیک دو روی سکه ی پیشرفت است که با یاد خدا، درحقیقت کلید توسعه یافتگی با الگوی پیشرفت ایران ی محسوب می شود.

وانقل می طلبد به ابعاد همه قلب ها که حضرت حق فرمود:

لَهُ مُعَقِّباتٌ مِن بَینِ یَدَیهِ وَمِن خَلفِهِ یَحفَظونَهُ مِن أَمرِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتّى یُغَیِّروا ما بِأَنفُسِهِم وَإِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَومٍ سوءًا فَلا مَرَدَّ لَهُ وَما لَهُم مِن دونِهِ مِن والٍ . سوره رعد 11

برای انسان، مأمورانی است که پی در پی، از پیش رو، و از پشت سرش او را از فرمان خدا [= حوادث غیر حتمی ] حفظ می کنند؛ (امّا) خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملّتی) را تغییر نمی دهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند! و هنگامی که خدا اراده سوئی به قومی (بخاطر اع ان) کند، هیچ چیز مانع آن نخواهد شد؛ و جز خدا، س رستی نخواهند داشت!

انقلاب درونی بزرگی برای مردم تجویز شده است. که از گفته به کار برآید. از تئوری تا اجرا هزینه باید داد. و باید مردم را با هزینه های جاری آن آشنا کرد.

به نص همین مستندات و باورها می توان به قطع یقین گفت ؛که ان دینی و سران حکومت ها در تربیت مردم و پاسداشت کرامت انسانی آنان کوتاهی کرده اند.

و باید راهی برای جبران تضییقات و کوتاهی های ناخواسته و پیدا و پنهان درحق ولی نعمتان خود یعنی مردم که اربابان واقعی ت ها وحکومت ها هستند بیابند و ذائقه ی شان را با شهد گوارای خدمت و راستگویی و امانتداری و تدبیر ، شیرین کنند.

والی الله المصیر


حمیدرضاابراهیم زاده

30 دی1396


* منابع نزد نگارنده محفوظ است

* تمامی حقوق مربوط به این اثر در انحصارمولف محفوظ است.

دلم تنگه برای تو

درخواست حذف این مطلب


دلم تنگه برای تو

چرا دیگر نمی آید نوای تو

بیا یکدم مرا با خود

ببر در دل

دلم دارد هوای تو

هواخواهم

هوای ی صهبا

هوایی از سر درمان

بگیرم از دوای تو

صبای من سبوی من

تو ای صهبا و روی من

مرا باشد دم مستت


همان حاجت روای تو


دلم تنگه برای تو


چرا دیگر


نمی آید نوای تو....

حمیدرضاابراهیم زاده

اول بهمن1393


تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصار مولف محفوظ می باشد


زنگوله ی توهم

درخواست حذف این مطلب

زنگوله توهم

پس ازشورش خان قاجار ودر پی تعقیب وگریز وی توسط خان زند سرانجام در جنگلهای گلوگاه وی محاصره شد وبه نبردی بد فرجام ناچار شد.

آقا محمد خان قاجار پس از جراحت شدید ومتعاقب آن خواجه شدن وخارج شدن از حیز مردانگی واسارت به تحصیل علوم دینی روی آورد .

با انفصال از مرد بودن آغا محمد خان وکوتاه شدن دستش از همراهی و ی شورش و شورشیان و همه ی آنچه را که از دست داده بود باعث شد تا زندیان از مرگش صرف نظر کنند.

با صلاح دید خان زند و نظارت عوامل حکومت زندیه ، وی مدتی در مدارس علمی شهر ری واقع در عبدالعظیم حسنی به تحصیل علوم دینی پرداخت و سپس به همین منظور برای مراقبت بیشتر از رفتارها و روابطش به شیراز تبعید شد...

وضعیت جسمی وفیزیکی خان قاجار باعث تحقیر و خشم خاموشی منجر می شد. صورتش روز به روز کم موتر و بالا ه درنگاه اول شبیه پیرزن شد. وکم و بیش متوجه رفتارهای تحقیر آمیز و طعنه های مردم با خود گردید. هنگامی که خان قاجار باچنین واکنشی روبرو شد.باوجود اینکه دراوج کنترل شدید امنیتی و اسارت قرار داشت تمام عقده هایش همراه با خشمی عمیق دروجودش فوران نمود. ودربرخوردها و گفتار ورفتارش آثار این خشم به وضوح به چشم می آمد.

وی در آن هنگام ،کنار باغ بزرگی محبوس وتحت نظر بود . او رفته رفته از دیدن ک ن و بازی هایشان و دیدن روابط شویی مردم و حتی جفتگیری حیوانات مخصوصا روباه بر می آشفت،زیرا روباه تمام کرشمه های جفت ی و رابطه اش را در مقابل آغا محمد خان بی محابا انجام می داد و همین موضوع باعث تحریک خشم و علاقه ی خان قاجار به شکار روباه شد. او تمام روز را در پی یک روباه با اسبش می تاخت تا جایی که روباه از فرط خستگی نقش زمین می شد ، سپس آن حیوان مفلوک وبیچاره را به اسیری می گرفت و دور گردنش، زنگوله ای آویزان می کرد ، و در نهایت هم ر هایش می کرد .

تا اینجای داستان مشکلی نیست!

درست است روباه مسافت زیادی را برای نجات خود دَویده بود ، روباه وحشت زده و خسته برای مدت اندکی به اسارت گرفتار شده بود. اما زنده و سالم می ماند، علاوه بر ، هم جانش را دارد، هم دُمش را، پوستش هم سر جای خودش است !

می ماند فقط آن زنگوله !

از اینجای داستان، روباه هر جا که برود مزاحمت زنگوله ای در گردنش آرامش وقرار وزندگی را ازاو می رباید.، دیگر نمی تواند شکار کند، زیرا صدای آن زنگوله، شکار را فراری می دهد، بنابراین گرسنه می ماند !

صدای زنگوله، جفتش را هم فراری می دهد، پس تنها می ماند !

از همه بد تر، صدای زنگوله، خود روباه را هم آشفته می کند، آرامش اش را به هم می زند و در نهایت از گرسنگی و انزوا می میرد !

روباه مفلوک درشکنجه ای نرم و وحشتناک، آرامش و هویت وجان خود را می بازد

واین گونه خان قاجار ، فوران خشم خود را تخلیه می نمود.

این همان بلایی است که انسان امروزی سر ذهن پُرتَنشِ خودش می آورد، دنبال خودش می کند، خودش را اسیر توهماتش می کند !

زنگوله ای از افکار منفی، دور گردنش قلاده می کند، بعد خودش را گول می زند و فکر می کند که آزاد است، ولی نیست، برده افکار منفی خودش شده و هر جا برود آن ها را با خودش می برد، آن هم با چه سر و ص ، درست مثل سر و صدای تکان دادن پشت سر هم یک زنگوله...

اما بعضی وقت ها افرادی آگاهانه و یا نا آگاهانه بسیاری از توهمات و انرژی های منفی را از خود دروجود مان تخلیه می کنند. پرسشهای بیجا. کنجکاوی های غلط درحریم خصوصی. دردل های ناروا . انتقادات بی خود و به هر آنچه که بهانه برای تلخ اوقاتمان بکارمی گیرد بنامیم تلاش میکنند تا روح وجان مارا زباله دانی برای تخلیه زباله های درون خود قرار دهند. آگاه باشیم و آموزش ببینیم که چگونه در برابر حرفها و رفتارهای منفی و م ب دیگران خود را مراقبت کنیم. تا نتوانند زباله هایشان رادرمحیط ما دور بیندازند ودروجود ما مدفون کنند و بدتر از همه زنگوله های توهم را به گردن ما ببندند...

والی الله المصیر

حمیدرضا ابراهیم زاده

سوم آذر1397


· برداشتی آزاد از کتاب خواجه تاجدار اثر ژان گور


تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصارمولف محفوظ می باشد

خواجه ی تاجدار

درخواست حذف این مطلب


خواجه تاجدار ( همچنان پای یک مرد در میان است )

این مقدمه ی همیشه مفروض

«سالها پیش سر کلاس درس دوستی با یکی از همشاگردیهای مونث، بحثشان سر موضوع بالا گرفت کار که از کار گذشت خانمه فرمود وای از فرا دستی این مردا! و آقاهه گفت وای از افاده ی شما زردها.

بله زردها شایدبخاطر اینکه زنها هم یه پا مرد شدند و حضورشان در قامت یک مرد علامت هشدار و خطر و... است و از آن روز به بعد واژه ی (زردها) به زبانم افتاد.»

باز هم رد پای یک مرد بچشم می آید.

سرعتی که جنس قوی برای چپاول غنای هستی ارزشمند بانوان گام برمی دارد به میزان عطش کام هایش بسیار بالاست گروهی که هنوز زن را ابزار مرد می پندارند. بازیچه ای که مرد باید با آن همه تمنیات و نیازهایش مرتفع شود. ارزش او به شاد و جذ ت های فیزیکی و دلبری های اعتباری اوست.

و گروهی که زن را برای بچه ساختن و پخت و پز و... می دانند و اکتفا به این امور را برایش مقدس می دانند.

گویا زجر کشیدن و تحمل و دم برنیاوردن برایش رس است.

در زبان لاتین واژهwo به کمرمرد لاتینman-men دخیل شده است.women زن یعنی وسیله ای برای مرد.

در افسانه های یونان بانویی بنام پاندورا نماد نگی است. که جز برآوردن نیازهای مرد کاری در این دنیا ندارد. بالطبع در ذهن میلیاردها انسان زنی که از ازل دارای سابقه ایی چون باقیمانده ی گل جناب آدم باشد روزگارش بهتر از آن نمی شود و وظائفی برایش مترتب میشود که خدا را باهمه ی عظمتش به تعجب وا مید ارد که کجا من همچنین حرفی زدم.

چرا حرف تو دهن خدا می گذارید؟

میان برنامه - افول زن سالاری

( در درسهایمان داشتیم که مادران و بانوان نخستین، سران و روسای قبائل بودند مدیران با درایتی که باعث ترقی انسان نئا آندرتال به انسان متمدن کنونی شدند و..

و اما این وسط چه اتفاق و کودتایی رخ داد که زن زنده بگور می شد الله اعلم.

شاید مردها با بدست گرفتن قدرت تلافی همه ی عقده های حقارت را سرشان درآوردند. با نگاهی به فعال ترین و اجتماعی ترین موجودات همچون زنبور و مورچه متوجه میشویم که آنها هنوز تا کودتای بزرگ علیه ملکه راه درازی در پیش دارند. اگر چند قسمت از های کره ای و چینی را ببینند حتما این جرقه در ذهنشان نقش می بندد که باید از یوغ ملکه رها شوند. و اگر موفق شوند احتمالا مرغوبیت عسل شان چینی می شود!)

این زردها

درهر صورت بانوان جهان با وجود اینکه مسبوق به سابقه اند اما هنوز جایگاه مشخص خود را نپذیرفته و یا نیافته اند و دست به کارهای شاق و خارق العاده میزنند اقدامات مردانه ای که خود مردها هم از آن مشمئز هستند از کار در معدن و مشقات رانندگی سنگین بلدوزر و کمباین تا سلاخی حیوان و انسان.

البته گاه این حیوان، خود شوهرِمادر مرده ای است که واجب ا لقتل فتوای حضرت سرکار زرد شده است.

از حضور در معاملات تن فروشی تا حضور در بازی های پرنوگراف و... بنظر می رسد روندی را که برخی از مردها با پشتیبانی عرف و قانون و... برای تبعیض و تأذی زن بکار گرفته اند وعجیب اصراری دارند تا زن را از جرگه انسانیت خارج کنند باعث بروز این فجایع شده باشد.


و چرا؟

و چرا برای تحقیر یک مرد به او لباس نه می پوشانند؟

و چرا برای تحقیر یک زن به او ضعیفه میگویند؟

و چرا زن شدن وزن بودن هزینه گزافی دارد؟

و چرا مادر شدن دیگر نمی صرفد ؟

و چرا...

داغی که بعضی از مردها به پیشانی زنها زده اند

بانوانی برای برون رفت از تحقیر و فشار به زرد شدن روی آوردند

بانوانی که دیگر زن ماندن را به صلاح نمی دانند.

فرهنگ زن بودن و زن ماندن و مادر شدن به شدت ت یب شده است.

مادری که سلطان عشق و غم بود امروز میگوید مرا مامان صدام نکن بگو لیندا جون!

هنگامی که برای مردان پشتیبانان قانونی و فرا قانونی برای تهدید هستی یک زن بوجود آمد، هر مردی در هر موقعیتی هر چه دلش خواست کرد و بالای چشمش دیگر ابرو نبود !

ویا اگر بود نخ نما شده بود!

و پا توی کفش لیندا جون گذاشت. روزی شد که او مبدل به زن بور شد. و به طائفه بانوان یکبار دیگر جسارت شد و نیشش را در قلب بانوان کاشت. او همانی است که باید یک بانوی وزین و زیبا کاملا تابع محض منویات این انتر باشد. و حال فرهنگ زن ماندن نیز باین مسافت اشتباه دچار تز ل نمی شود.؟

*

در و مباحث عرفانی ،

زن دارای جایگاه تعریف شده ای بنام آیینه ی جمال خدا و مقام مادر و مدیر ارزشها و مقام مربی و تربیت نسل است.

از نگاه رسول محبت : از دامن زن مرد به معراج رسد.

غالب عرفا متفق القولند که کائنات برای ، و و همه دنیا محض صفای رخ بانوی دوعالم حضرت زهرا(س) خلقت شده است. در این نگاه نی چون مریم مقدس، یوکابد مادر موسی، آسیه همسر فرعون، خدیجه همسر نبی اکرم، و فاطمه همسر علی (ع) و زینب دختر متقین هر کدام به ارزش میلیون ها مرد مقدس می ارزند.

و در نهایت کرامت انسانی بانوان هیچ تفاوتی با مردان ندارد...

خواجه تاجدار

یک مرد در بدترین شرایط قیافه ای و مالی و تحصیلاتی وعقلی و... خود را نیاز وخدای ن عالم می داند.

گویا همه حوریان برای رویت حضرت ایشان صف به صف شده و منتظرند خاک مقدمش را توتیای چشمانشان کنند.

او همان است که هرگاه به آینه احوالات قناسش می نگرد از تعفن احوال خود مشت به آینه می کوبد و می گوید اگر زن آفریده می شدم جایم فقط ی گورستان بود و بس حتی هیچ باغ وحشی حاضر نبود این بینوا را بعنوان نمونه ی زشت ترین حیوان بپذیرد. و حال چون خبر مرگش، مرد آفریده شده چنان کلاسش بالا می رود که می شد از پس همه ی ن دنیا بر می آید و...

و بانو

برخی از ن گمان می برند تجلی زیبایی های شان برای به بردگی کشاندن مردها کافی است !.

این گروه از بانوان برای به رخ کشاندن جذ تهای فیزیکی شان دست به ابتکاراتی محیرالعقول می زنند.

این بانو خود را به تیغ جراحان زیبایی می سپارد. با هزار بارتوبه و اقدام به ترک تحصیل، مدرک ا می گیرد.

برای باربی شدن باشگاه زیبایی اندام راغلغله می کند.

و همه ی مکافات اشتغال را تحمل میکند تا در مسیر تند باد هوسهای یک مرد، به قلاب چشمهای آقا! جذ تش گیر کند.

و به هر شرایطی تن می دهد که یک انتر زندگی اش را تباه کند.

و ازین پس زن باید به هر دری بزند تا رضایتش را جلب کند و سر آ یا خودش را بکشد یا او را یا هوو را...

تبصره:


همه ی زنها زرد نیستند و همه ی مردهای چند بار داماد شده هم انتر نیستند.

شرایط حاکم بر عرف به گونه ای است که متأسفانه هر بخود اجازه می دهد تا سنتها وهنجارها را بشکند.

اما ش تن بت های رایج اعم از بد بودن مادرخوانده و هوو و مرد چند زنه و زن .. برای مردم تابو شده شده است.

قبیح آن است که حلال خدا حرام نشان داده شود و تلخ و گزنده باشد و حرام خدا حلال نشان داده شود و شیرین و گوارا شود.

این نیاز جامعه است که در طلاق و تعدد زوجات و اقسام ازدواج را برنامه ریزی کرده است...

واین سنت الهی است که همواره زن ومرد درکنارهم آرام گیرند ودر پرتو مهر همدیگر به کمال برسند

شاید دیگر نیازی به توضیح مکررات نباشد.

حمیدرضا ابراهیم زاده - بابلسر 1389/5/19



کلیه حقوق برای مؤلف محفوظ است.

باشرف ها

درخواست حذف این مطلب


شرف هر هویتی به پشتوانه های معنوی آن هویت معتبراست.


شرف پارسایان ،پارسایی ومحتویات اخلاقی وپنداری اوست که به لباس و ت وسن واحوال مادی او ربطی ندارد


بقول شاعر: تن آدمی شریف است به جان آدمیت


نه همین لباس زیباست نشان آدمیت...


قسم خوردن ها ی منفی یامثبت یعنی کشاندن شرافت روی میز قضاوت.


اساس وبیس هر ی شرف و نجابت اوست که همه ی این شرافتها معنوی است


ی به صد تن طلا قسم یاد نمی کند. ی به یصدهزارمیلیارد دلار وجه نقد قسم یاد نمی کند


اما به جان مادرش . به ارواح امواتش .به کتاب خدا. به جان و و...قسم یاد میکند وقسامه ایجاد می شود


حتی:روایت داریم اماکن شریفه به شرافت موضوع مورد بحث آن مکان شریف می شوند: شرف المکان بالمکین


شرف خانه ی خدا. مقبره رسول خدا و عتبات عالیات به قداست خدا ورسول و گلگون کفنان قرارگرفته در آنجا و صاحبان آن مکان مرتبط است نه به ضریح مطلا و نه پارچه ها و سنگ وشیشه های قیمتی آن مکان.


اگر عتبه ومنبری بوسیده می شود بخاطر روح وعملکرد معنوی آن عتبه وکتاب و ومنبر وچوب وسنگ است.

وگرنه که صرف بوسیدن عتبه شرک بوجود می آید حتی به دور خانه وحرم امن الهی گشتن وخدا را حس ن هم شرک آفرین است.


شرف بقات واماکن متبرکه وعتبات به ارزشها وکرامت صاحبان بناهای یادبود متکی است...


رس نبی اکرم برای این مقدس است که در جهت اعتلای انسان وارزشهای انسانی این بعثت بزرگ رخ داده است.


وگرنه حکمران وسیاس به اندازه کافی وجود داشت که مردم را به بردگی بکشانند.


اماانسان کاملی را مبعوث به انجام وظیفه نمود تا خدمتگزار شرافت انسان باشد ونه فرمانفرمای انسان:


لست علیهم بمصیطر – غاشیه 26


دین در خدمت انسان است نه انسان در خدمت دین


دین ودینداری موقعی شرافت دارد که ارزش متعالی انسان را مورد اقبال ورشد قرار دهد نه اینکه فرمانروای امت باشد

موقعی دین تاج سر مردمان می شود وشرافت می یابد که شرافت وقداستش درجهت اعتلای انسانیت موثر باشد.

نه تحقیرکننده وتحریف کننده و در بند کشنده انسان.(اعراف157)


بنابراین دین وقرآن وخدا ورسول شرافت های ذاتی انسان هستند وانسان به شرافت خود می بالد چون محتویات وعصاره وجو مقدسات است.

پروردگار بهترین چهره را در رخساره انسان بوجود آورد واز دم خود بر کالبد انسانیت دمید تا بگوید روح من در درون ووجود توست. اورا جانشین خود قرار داد تا بگوید او شرافتش ازمن است...


آبروی مومن را شریف تر ازکعبه قرار داد تا بگوید بهای انسانیت صالح من هستم


خودرا خونبهای معشوق خود قرار داد تا بگوید همه چیزش من هستم


کشتگان خنجر تسلیم را

هرزمان از غیب جانی دی ت

عقل کی داند که این رمز ازکجاست

کاین جماعت را زبانی دی ت (لوایح عین القضات)


پس همه انسانیت جان خداست. ثمره خداست عشق خداست.


عالمی که کائنات وهستی اش برای عزت وشرف انسان است .نه مکان شناس است ونه زمان بردار.


منزل عشق ازمکانی دی ت مرد معنا را نشانی دی ت (مولا احمد جام)


ازاین رو شرافت وکرامت انسان مستقیما با اراده واشتیاق رب اعلی مرتبط است.

والی الله المصیر


حمیدرضاابراهیم زاده

21بهمن 1393

* تمامی حقوق مربوط به این اثر در انحصارمولف محفوظ است

این فراری ها

درخواست حذف این مطلب

آرایش ن


س:چرا ن آرایش می کنند؟

شرح پرسش:

به نظر شما دلیل اصلی آرایش ن چیست؟آیا دلیلش اینه که با آرایش احساس بهتری دارن یا می خوان از بقیه عقب نمونن یا...

ج:

ب وآرزوی توفیق وسلامتی برای همه ی ن میهنم وبانوان آزاده ی دنیا.


زن برای بقا وحفظ وجود پرنشاط وحاشت (زیبایی های بکر) خود نیاز به جلوه گری دارد.

نی که باچنگ ودندان می خواهند بگویند ماهستیم.

ما زیبائیم. مازنده ایم. ما تغییر می دهیم. ما می سازیم وتولید میکنیم.....

ابراز وجود برای دیده شدن وتاثیرگزار بودن برای نی که بواسطه نگرش ابزاری مردانه تحقیر شده اند بااین علائم ظهور می یابد.

واقعیت این است تمنای جلوه گری توقع مردانه ای است که زنها را به جلوه گری تشویق میکند

ن می خواهند جذاب دیده شوند.وآنگونه زیبا وپرنشاط ولوند به چشم آیند که مردان توقع چنین مشاهداتی را دارند

تمام بدبختی هایی که زن به دوش می کشد ازضعف اعتماد به نفس اوست.

وبدترازآن جامعه ی مرد سالارانه ای که زن را فقط برای جذ ت فیزیکی اش مطالبه می کند

توقع مردانه ای که ریشه در تنوع طلبی و جاودانه های خواهی هایش دارد

آرایش نوعی فراراز واقعیت ویا سپر وسنگر دفاعی ونق برای به رخ کشیدن است

بزک با آراستگی هم معنا نیست.

آراستگی اعم از نظافت وخوش پوشی وب ا زیبایی هاست...
چیزی که بجای آرایش معمول درجامعه جا افتاده است درحقیقت بزک است

درچنین جوامعی زیبایی روح زن دیده نمی شود واگرهم زنی موقر ونجیب ومتین و باحیا ازخود باورهایی را بروز دهد همان توقعات مردانه می خواهند اورا به وحاشت خود برگردانند وبه یادش بیندازند تو باید زیبا ودوست داشتنی بمانی و...

وای ازاین دراز دستی های خلاقانه.

وای...!

نکته اینجاست که زن باید به سیرت خود بیشتر بپردازد تا توقعات صورت مدارانه ازاو رفع شود

و زن باید کلاس خود را که نجابت. ووقاراوست حفظ کند

وبااعتماد به نفسش در دنیای خود موثر باشد.

زن در آرایش عمومی مستعمره ای بیش نیست وهمواره از باطن ویا ریخت خود می هراسد

نی که مدام به فکر لیفتینگ و بوتا و آرایش وجراحی هستند بی تردید ترسو ترین وشاید ضعیف ترین افراد جامعه محسوب شوند


- تبصره زیبا شدن نیک است.وگاه تلاش برای حفظ طراوت برای زن تکلیف است اما افراط برای جلوه گری ودلبری کاری است عبث ومذموم که فرجام محتومی جز افسردگی و عقده های حقارت ندارد.

که درهمه ی جوامع ن خوب نی هستند که کمتر از خود می گریزند

- پیشنهاد به همه ی زن های خوب هموطنم:

کتاب نی که باگرگها می دوند -کلاریسا پینکولا استس ازکتابخانه ها قرض بگیرید ویا به هم قرض بدهید ویا به هم هدیه کنید.مطالعه اش چیزای جالبی دارد ومن چهار سال پیش این کتاب را توی کلاس درسم تحلیل خوب جواب داد.



حمیدرضا ابراهیم زاده

1395/1/24



* تمامی حقوق مربوط به این اثردرانحصارمولف محفوظ است

سنگ هوس

درخواست حذف این مطلب


می رسد نغمه ی آخته از بانگ

سخن از درد دل و داغ نهانی و قبس


ای که با من کامروایی داری

باخبر باش که دل می شکند سنگ هوس


از جفای هوست شهر دلم سنگ شده

داد از این شهر و پریشانی و پندار قفس


و در آشوب نگر حال دل و جان و تنم

نرسد جان به تنم لحظه به دیدار نفس


سوختم از بوسه ی داغ لبت ای آبرو

خنکم کن ز حریق لب تبدار تو بس


قامت روح که شده در فقه نهان

و چه آسان به عیان شدم ناگه پس


آفتی بر دل و جان و ره و دینم دادی

عقل را گوی که آید سر دل میر عسس

حمیدرضاابراهیم زاده

22/10/1394

لیاقت رفاقت

درخواست حذف این مطلب

گفتگو:


سوال : سلام... چرا اغلب در رفاقت رکب ویا ازپشت خنجر می خوریم و یا در روابط عشقی مسدود می شویم

با سلام وآرزوی سلامتی وسعادت وبهروزی

لیاقت رفاقت

لیاقت آدم ها با تلاش برای حفظ متانت، حیا، بردباری، نجابت، وفاداری و رازداری اثبات می شود.

اصولا مدیریت خشم و شادمانی و یا در کل مدیریت بحران برای هر شخصی نشان دهنده ی عزت نفس اوست.

انسان متعادل در تمام رفتارهایش هدفمند و با برنامه است و مدیریت نافذی در خشم و شادمانی و بحران ها دارد.

گذر زمان وفراز ونشیب های دوران دوستی غبار خستگی، د دگی، یاس و ناامیدی را به رخ دوست نمایان می نشاند و نشان می دهد که بعضی ها خواهان رفاقت پاک و صمیمیت بی آلایش را با ما خواهان نبودند.

دوست داشتن هاشون با حساب و کتاب و مطابق با تمنیات و مطالبات ی ویه خودشان بوده و توقعات و مطالباتی در همراهی و رفاقت هاشون داشتند که این نیاز را در ما جستجو می کنند.

خیلی خوبه که نیازشون با ما مرتفع میشه..

اما بده که نمک نشناسی می کنند.

و یا هر گونه هواداریتان را برای خودشون به سبک و رای خودشون ترجمه می کنند.

شما را در قواره اسباب و یا ی می بینند که نیازهای آنی شان مرتفع می کنید.

و بدترین برداشت را از مهرتان دارند. و تصورات غلط و لوثی را از مهرورزی ها و تجاهل ها و تساهل و تسامح تان دارند...

معتقدم این سبک رفاقت ،کاملا سادگی و سهل انگاری و زیان به وجود و شخصیت شما است.

باید مبانی رفاقت ها سنجش و ارزی بشه تا هدفمند وموثر باشه.

رفاقت معامله و بده و بستان نیست.عشق ورفیق را بی حساب باید دوست داشت.

ولی انتخاب رفیق امری است که نیاز به دور شی و تدبیر دارد.

درانتخاب وسنجش رفیق آیتم های تناسب هویتی ملاک است.

صداقت، نجابت، رازداری و امانتداری و بردباری و متانت مهمترین پایه های انتخاب رفیق است.

تناسب سن و طبقه و ت و. تحصیلات و شغل و... چندان اولویتی ندارد.

اما دقیقا تناسبات هویت معنوی همانند سبک شیدن و صداقت ونجابت وبردباری و... خیلی مهم است.

دررفاقت آیتمی است بنام ایثار ومحبت بی چشمداشت.

که این امر بصورت آنی در قلب رسوب نمی کند.

دررفاقت صمیمانه

نگاه نمی کنیم که من چقدر قربونتون رفتم که شما هم باید همان قدر فدام بشید.

اگه واقعا دوستم داری باید باتوجه به لیاقتم فدام بشی وبرع .

ایثار وبذل مهر باحساب وکتاب وآمار و فراوانی داده ها مشخص نمیشه.

دررفاقت صفت آینه بودن بین دوستان رخ می دهد

آینه ی شفاف همه واقعیت هارا به شخص نشان می دهد. ودوست ورفیق بی کلک هم همینطور شفافیت دارد

وقتی عیبم را می گیرید ومی گویید اینطوری برازنده تری، من رشد می کنم

اما وقتی انتقادم ید وجایگزینی برای انتقاداتتان نباشه دارید مرا به س ه و لجن می کشید.

اگه بیهوده ازمن تعریفی ید وخطاهای بزرگ وفاحش مراتشویق کنید درحقیقت مرا درآتشی بزرگ هل داده اید

اگه جلوی دیگران خوردتان کنم فقط شخصیت مجهول وخا تری خودم را برای شما و بقیه نشون میدهم

اگه بمن میگی سیگار نکش. بو میدی ریه ات عفونی میشه داری منو نجاتم میدی .

این استبداد نیست که بمن بگی آقا اینو نپوش وقار تورو مخدوش میکنه .

این جا نرو برات سخت میشه.

با فلانی زیادی ایاق نباش ممکنه برات درد سربشه...

اگه بتونی خوب دلیل بیاری که همه ی اینا به ضررمنه. اونوقت واقعا فکر میکنم باید درسلیقه ام تجدید نظر کنم

وشما را به عنوان حامی وراهنما ودوست وآینه ام بپذیرم.

استبداد اینه که نگذاری دنیام را درست بشناسم.یا توی مسائل خصوصی ام آزاد باشم.

مهمترین عصاره رفاقت ی نیازهای درونی وجلب حمایت ومحبت واحساس احترام متقابل هست

آدم با انتخاب درست عشقش ویا دوستای صمیمی اش از لحاظ معنوی میشه.

چون رضایت قلبی طرفینی هست وهربذری که شما منتشرمی کنید همان رااز آینه ی خود درو می کنید

اما گاهی وقتها محض پر تنهایی هامون با یه تنهای دیگه رابطه میگیریم.

چون یه مدت باهم خوش بودیم و همدیگر را درک کردیم ، گمان می بریم این آدم خیلی بهمون نزدیکه درصورتیکه این شخص پایه ای در احساساتمان نداره.

انگار آجری بودیم براش که خواست لای جرزش رابا وجودمان پرکنه.

سوء استفاده ازاحساسات وعواطف برای پر خلا ها وتوقعات وتوهمات درواقع معضل امروز جامعه ی رفاقتی ماست.

همیشه از پشت خنجر خوردن تلخ تر از رویارویی وتقابل بوده است

همیشه عنصر وپدیده ی خیانت تلخ وگزنده است

خیانت وبی وفایی هنگامی رخ می دهد که پایه های تناسبات یا مشترکات هویت معنوی در رفاقت کامل نباشد

اینها را باید دقت کنیم که رفیق جون جونی ی هست که درشرائط گوارا وناگوار باهامون یک رنگ هست.

آزمون زمان وسنگ محک زمانه اینقدر قوی هست که خلوص جنس ما وف وجودمان را به هم نشون بده

اقتدار محبت موقعی حاصل میشه که بتونیم بهش اعتماد کنیم واعتمادشو بخودمون جلب کنیم وبرای هم معتبر باشیم

اعتقاد واعتباری که نزد هم پیدا می کنیم باعث میشه که قیمتی بشیم وبتونیم :

روحمون. احساسمون. دل وزبانمون. ت و بدنمون .و... را به عشق بوهمسر ویا رفیقمون عرضه کنیم

همینطوری نمی توانیم جای اسم یه نفر توی شماره ی مخاطب بنویسیم : نفس. جیگر. عشقم

این واژگان قیمتی اند و این عبارت ها برامون مقدس هست.

همینطوری کشکی وسرزبونی نیست به یکی بگیم دوستت دارم.اما واقعا این حرف تاریخ انقضا داشته باشه

دوست داشتن تاریخ انقضا بردار نیست.

وماهم نمی تونیم هر ی را به خونه ی دلمون راه بدیم.

خیلی ها اجنبی اند. ند. فرصت طلبند. و با نقاب وارد احساساتمون می شوند.

انگار اومدند وقت وجوانی وعقیده و احساساتمون را ب ند یا بازی بدهند وبروند

پس با لیاقت افراد سروکار داریم. نه زبون نرم اونها برای ادای نیازهاشون.

وگرنه داریم معامله میکنیم. ومعامله دررفاقت معناش مستهجن و هست

هرچیزی وهر ی که روح و روانمون را بازی بده وتحقیر کنه ، و ضایع هست

ی که همیشه به دنبال نقطه ی ضعف ما شتاب برمی داره وکنجکاو هست تا فهرستی از ضعف های مارا آمار درست کنه وبه رخ بکشونه و با نیش و کنایه و طعنه همواره ذهن و روان مارا در فشار و ناگواری قرار بده ، نمی تونیم او را بعنوان دوست بپذیریم.

دلبستن ورفاقت با آدم هایی که باور وپشتوانه ی اعتقادی ندارند حماقت هست

چون اینا هیچی برای از دست دادن ندارند.از ی که چیزی برای ازدست دادن نداره باید ترسید.

از ی که آبرو وکرامتی برای خودش ویا همنوعانش قائل نیست ویا آبروئی نداره باید دوری کرد

اینجور افراد همه چی براشون دروغه. و مانند مگس بدنبال زخمی برای نشستن و عفونی می گردند...

آدمهای بخیل. حسود. هتاک و جسور و بی تفاوت و ظاهربین و دم دمی مزاج که خودشون را برتر از همه می دونند وغرور کذائی دارند هیچوقت نمی تونند دوستان خوبی برای ما ها باشند.

چون هیچ درکی از حقایق موجود ما ندارند

درست هست که هیچ کامل نیست.

اما غلط هست با ی رابطه رفاقت بگیریم که در او نه تنها بارقه ی تلاش برای تحرک وتحول نیست بلکه به نادانی هایش رنگ ولعاب زیبا می دهد ورفتارهای زشتش را بزک کرده به ما غالب کند

اینطور آدم ها در لجن بی عفتی دست وپا می زنند ومی خواهند همه را آلوده کنند.

بنابراین قیمت دوست به متانت. نجابت. وقار.حیا وصداقت وباورهای بارور شده ی اوست

اعتقاد واعتماد واعتباری که با توجه به درک درست متقابل نسبت به هم پیدا می کنیم باعث تعمیق محبت و قوت رابطه ی صمیمانه ما می شود وانسداد رابطه ای که اینگونه ازاساس محکم باشد تقریبا محال است.

والی الله المصیر

حمیدرضاابراهیم زاده

12بهمن1394





* تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصار مولف محفوظ است

کریسمس مبارک

درخواست حذف این مطلب


کریسمست مبارک



تصویر مرتبط



آغاز سال نوی میلادی را به هموطنان عزیزم

اربابان کلیساهای ایران

ارامنه ی محترم جهان

هموطنان ی ایران تبریک عرض می نمایم

امیدوارم دراین سال جدید به لطف خداوند، بشریت به صلح وآرامش جهانی نزدیک تر وبا هم نوعان مهربان ترشده

ود ناه ذات باریتعالی محبت ومودت دربین انسانها بیش از گذشته رواج داشته باشد


شاد وسلامتی شما را ازخداوند تمنا دارم


حمیدرضا ابراهیم زاده

اول ژانویه


merry christmas


in the name of god


father boy holy spirit


the beginning of the new year, dear compatriots


lords churches iran

dear armenians of the world

i congratulate to christian of iran




i hopethisnew year, thanks to god,humanityclosertopeace,globalpeacecoatedwithfellowkind

and in refuge essence of god's love among men over the past and firendly is common


i beg god happiness,healthy for you

hamid reza ebrahimzadeh


1 .jan. 2016



تمامی حقوق مربوط به این اثردرانحصار مولف محفوظ است

مه شکن

درخواست حذف این مطلب

هوالذی قدر فهدی

درمسیر زندگی ورفاقت وسیاست و...

گاه مسیر حرکت صعب العبور وطاقت فرسا می شود

تردید وفتنه و بحران شمارا به بیراهه ها دعوت می کند

وقتی فضا آکنده ازدروغ وتوهم وفتنه ها شد

باورها مورد تهاجم قرار می گیرند

بهتر است دروغ را باورنکنید

بهتراست زبان به کام گیرید

وسکوت اختیار کنید

تا غبارها رسوب کند

وبینش و دیدبانی مه شکن می خواهید

تا بتوانید به سلامت به سر منزل مقصود برسید

همیشه تردید وفتنه وبحران، باورها را به یغما می برند

بدانید وآگاه باشید که چشم فتنه برداشتهای حسابگرانه ای است

که می خواهد باورهای شما را به میل خویش تغییر دهد

والی الله المصیر

اول مهر 1393

حمیدرضاابراهیم زاده



* تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصار مولف است.

دفینه های د

درخواست حذف این مطلب

سوال :

ب وعرض ادب و احترام

منظور از دفائن العقول درخطبه ی اول نهج البلاغه چیست؟

ب وسپاس :

در فراز36 و37 خطبه ی اول نهج البلاغه، نیک باوران حضرت علی(ع) درباره دلایل بعث رسل (بعثت) می فرماید:

و یثیروا لهم دفائن العقول

از دلایل بعثت انبیا برانگیختن و به فعالیت رسانیدن حقایق مخفی شده در عقول است.

«فبعث فیهم رسله» خدا رسولان خود را در میان مردم مبعوث فرمود؛ «و واتر الیهم انبیائه»؛ انبیای خودش را یکی بعد از دیگری فرستاد .

یعنی به یکی قناعت نکرد، پشت سر هم فرستاد که هر کدام آمدند و نفر قبلی را تأیید و تأکید د.

چرا؟

بخاطرلحاظ جنبه ی تکامل بشرو مراتب رشد .وبا توجه به تحول وانقلاب د فردی واجتماعی ومقتضیات زمان سیربعثت همراه با نیاز ورشد عقلی جامعه تدریجا تکامل می یافت که در مقاله ی مقتضیات بعثت به این موضوع هم اشاره .

هیچ منافات و تفاوتی د ویش امر رس ، بین انبیا وجود نداشت وندارد. فقط به مقتضای پیشرفت ذهنی بشر ان جدید به همان مقتضیات زمان ومکان جدید به روز می بودند

میفرماید:

« وَ الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُون» سوره بقره آیه 4


چون که صد آید نود هم پیش ماست نام احمد نام جمله انبیاست / مولوی


«آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ

کُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَمَلآئِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لاَ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ

وَقَالُواْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا غُفْرَانَکَ رَبَّنَا وَإِلَیْکَ الْمَصِیرُ»؛ بقره 285

باور به رس نبی اکرم ، باور به همه ی انبیا وپیام آوران سابق است

باوربه همه ی ابعاد رس ان ازآدم تا خاتم ازکتاب تا مکتب یعنی یقین داشتن به یگانگی خدا .

اینجاست که حضرت فرمود:


«لیستأدوهم میثاق فطرته و یذکروهم منسی نعمته و یحتجوا علیهم ب بلیغ و یثیروا لهم دفائن العقول»؛

تا ادای عهدی را که خداوند در فطرتشان با آن ها بسته بود از آنان بخواهند و نعمت های فراموش شده او را به یادشان بیاورند و با ارائه دلایل بر آنان اتمام حجت کنند و دفینه های د آنان را برایشان برانگیزند.


منظور از "حقایق مخفی شده در عقول" چیست ؟

بنظر می رسد:

یثیر درواقع منقلب وجوشش وفعال سازی امری خاموش باشد.

جوشش عقول یا قلیان دها یعنی به فعالیت واداشتن ذهن و د که انرژی بالقوه و ن است.

مانند پف ذغالی که زیرش آتش باشد ویا آتش زیرخا تر.

طبق نظر بسیاری از شمندان فلسفه و... :

عقل مجموعه ای محصور و مدون از استعدادها را در خود دارد . منتها با تحصیل ویا تحریک دانش خاموش، ما آن را بدست می آوریم.

تحصیل یعنی بازی وبدست آوردن وریکاوری از فایلی که در ح عادی فولدر نی بیش نیست اما با باز وفعال این فولدر اطلاعات اقدام به حرکت های بزرگ وبازدهی موثرمی کند.

عقول همان عقال ولگام شتر واسب است که برای کنترل واحصا بکارمی آید .

عقل ، پاسبان و نگه دارو قید و بند کننده وشکارچی است.

عاقل در واقع دربند کننده ی دانش وسازمان دهنده ی نگهدار دانش ویا احساس است.


اعتبار دانش ودانایی به جوشش و تحول و تکامل و کارایی آن وابسته است.

اما:

دانش نوری است که درقلب فراوری می شود ویا فرود می آید.


صادق:

العلم نور یقذفه الله فی قلبه من یشاء ./مصباح الشریعة، ص 16

دانش نوری است که به اراده ی خدا درقلب هر ی که بخواهد پرتو می افکند.

قرآن به عنوان معجزه ی رس نبی اکرم کت است که نماد دانش بوده و حجت وبرهان وفصل الخطاب و کرامات مردم آ ا مان محسوب می شود.

این کتاب بر قلب نبی اکرم نازل شده است نه برمغز ایشان.

و إنه لتنزیل رب العلمین نزل به الروح الأمین 192

علی قلبک لت من المنذرین193

بلسان عربی مبین ..شعرا194


«قل من کان عدوا لجبریل فانه نزله علی قلبک باذن الله » بقره97


در این مبحث ،عقل با بعثت نبی اکرم که معجزه اش دانش است .تحریک به فعالیت می شود ودانش سیال به نبوغ واختراع وتحول می انجامد.

نور دانش در قلب انی قرارمی گیرد که حضرت حق به ظرفیت وظرافت آن اعتماد بیابد وخوشش آید و اراده به اعتبار فرماید

بنا براین دل اهل د منور به نور خداست. وچشمه های جوشان نبوغ از " نور" واحد چراغ ازل جان می گیرد وتا ابد می تابد

همه ی ان ومعصومین واولیا ی خدا. همه ی دانشمندان ونوابغ علمی همه ی دمندان وصاحبان شه وفهم ، دفینه های د هستند که به مرور همراه با مقتضیات زمان رخ بر می افروزند.

ودنیا را با نگاه و د ودانش خویش متحول ساخته و در پویایی دانش و تکامل بشر نقش مهم وبنیادینی را ایفا می کنند

ودر یک جمله بعثت موجب جوشش نبوغ و پویش د و تکامل منزلت وهویت انسان کریم و رسیدن به توسعه ی همه جانبه در رفاه وعزت وتعالی کرامت انسان است.

والی الله المصیر

حمیدرضا ابراهیم زاده

18 داد1393


تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصار مولف محفوظ است

دفینه های د

درخواست حذف این مطلب

سوال :

ب وعرض ادب و احترام

منظور از دفائن العقول درخطبه ی اول نهج البلاغه چیست؟

ب وسپاس :

در فراز36 و37 خطبه ی اول نهج البلاغه، نیک باوران حضرت علی(ع) درباره دلایل بعث رسل (بعثت) می فرماید:

و یثیروا لهم دفائن العقول

از دلایل بعثت انبیا برانگیختن و به فعالیت رسانیدن حقایق مخفی شده در عقول است.

«فبعث فیهم رسله» خدا رسولان خود را در میان مردم مبعوث فرمود؛ «و واتر الیهم انبیائه»؛ انبیای خودش را یکی بعد از دیگری فرستاد .

یعنی به یکی قناعت نکرد، پشت سر هم فرستاد که هر کدام آمدند و نفر قبلی را تأیید و تأکید د.

چرا؟

بخاطرلحاظ جنبه ی تکامل بشرو مراتب رشد .وبا توجه به تحول وانقلاب د فردی واجتماعی ومقتضیات زمان سیربعثت همراه با نیاز ورشد عقلی جامعه تدریجا تکامل می یافت که در مقاله ی مقتضیات بعثت به این موضوع هم اشاره .

هیچ منافات و تفاوتی د ویش امر رس ، بین انبیا وجود نداشت وندارد. فقط به مقتضای پیشرفت ذهنی بشر ان جدید به همان مقتضیات زمان ومکان جدید به روز می بودند

میفرماید:

« وَ الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُون» سوره بقره آیه 4


چون که صد آید نود هم پیش ماست نام احمد نام جمله انبیاست / مولوی


«آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ

کُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَمَلآئِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لاَ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ

وَقَالُواْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا غُفْرَانَکَ رَبَّنَا وَإِلَیْکَ الْمَصِیرُ»؛ بقره 285

باور به رس نبی اکرم ، باور به همه ی انبیا وپیام آوران سابق است

باوربه همه ی ابعاد رس ان ازآدم تا خاتم ازکتاب تا مکتب یعنی یقین داشتن به یگانگی خدا .

اینجاست که حضرت فرمود:


«لیستأدوهم میثاق فطرته و یذکروهم منسی نعمته و یحتجوا علیهم ب بلیغ و یثیروا لهم دفائن العقول»؛

تا ادای عهدی را که خداوند در فطرتشان با آن ها بسته بود از آنان بخواهند و نعمت های فراموش شده او را به یادشان بیاورند و با ارائه دلایل بر آنان اتمام حجت کنند و دفینه های د آنان را برایشان برانگیزند.


منظور از "حقایق مخفی شده در عقول" چیست ؟

بنظر می رسد:

یثیر درواقع منقلب وجوشش وفعال سازی امری خاموش باشد.

جوشش عقول یا قلیان دها یعنی به فعالیت واداشتن ذهن و د که انرژی بالقوه و ن است.

مانند پف ذغالی که زیرش آتش باشد ویا آتش زیرخا تر.

طبق نظر بسیاری از شمندان فلسفه و... :

عقل مجموعه ای محصور و مدون از استعدادها را در خود دارد . منتها با تحصیل ویا تحریک دانش خاموش، ما آن را بدست می آوریم.

تحصیل یعنی بازی وبدست آوردن وریکاوری از فایلی که در ح عادی فولدر نی بیش نیست اما با باز وفعال این فولدر اطلاعات اقدام به حرکت های بزرگ وبازدهی موثرمی کند.

عقول همان عقال ولگام شتر واسب است که برای کنترل واحصا بکارمی آید .

عقل ، پاسبان و نگه دارو قید و بند کننده وشکارچی است.

عاقل در واقع دربند کننده ی دانش وسازمان دهنده ی نگهدار دانش ویا احساس است.


اعتبار دانش ودانایی به جوشش و تحول و تکامل و کارایی آن وابسته است.

اما:

دانش نوری است که درقلب فراوری می شود ویا فرود می آید.




نتیجه تصویری برای لامپ


صادق:

العلم نور یقذفه الله فی قلبه من یشاء ./مصباح الشریعة، ص 16

دانش نوری است که به اراده ی خدا درقلب هر ی که بخواهد پرتو می افکند.

قرآن به عنوان معجزه ی رس نبی اکرم کت است که نماد دانش بوده و حجت وبرهان وفصل الخطاب و کرامات مردم آ ا مان محسوب می شود.

این کتاب بر قلب نبی اکرم نازل شده است نه برمغز ایشان.

و إنه لتنزیل رب العلمین نزل به الروح الأمین 192

علی قلبک لت من المنذرین193

بلسان عربی مبین ..شعرا194


«قل من کان عدوا لجبریل فانه نزله علی قلبک باذن الله » بقره97


در این مبحث ،عقل با بعثت نبی اکرم که معجزه اش دانش است .تحریک به فعالیت می شود ودانش سیال به نبوغ واختراع وتحول می انجامد.

نور دانش در قلب انی قرارمی گیرد که حضرت حق به ظرفیت وظرافت آن اعتماد بیابد وخوشش آید و اراده به اعتبار فرماید

بنا براین دل اهل د منور به نور خداست. وچشمه های جوشان نبوغ از " نور" واحد چراغ ازل جان می گیرد وتا ابد می تابد

همه ی ان ومعصومین واولیا ی خدا. همه ی دانشمندان ونوابغ علمی همه ی دمندان وصاحبان شه وفهم ، دفینه های د هستند که به مرور همراه با مقتضیات زمان رخ بر می افروزند.

ودنیا را با نگاه و د ودانش خویش متحول ساخته و در پویایی دانش و تکامل بشر نقش مهم وبنیادینی را ایفا می کنند

ودر یک جمله بعثت موجب جوشش نبوغ و پویش د و تکامل منزلت وهویت انسان کریم و رسیدن به توسعه ی همه جانبه در رفاه وعزت وتعالی کرامت انسان است.

والی الله المصیر

حمیدرضا ابراهیم زاده

18 داد1393


تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصار مولف محفوظ است

آ پاییز

درخواست حذف این مطلب


آ پائیزه.

شب شمردن داشته هایتان .

جوجه های محبت و دوستی و مودت.

چقدر به عهدتان درباره ی عشق و دوستی های نوپایتان پایبند بودید؟

چند تا از این جوجه ها برایتان ماندند؟

آیا ارزش دوست داشتن را داشتند؟

تصویر مرتبط


جوجه هاتونو که شمردید!؟

حضور گرم و صمیمی خانواده عزیزتان را مغتنم بشمارید.

کدورت ها را به سرما خانم بسپارید تا برایتان بهار زایمان کند.

امشب می تواند به اندازه ادب و عشق و محبتتان بلند باشد.

که هر عاشق و معشوقی در کنار هم بودن را در این شب آرزو دارند.

معاشران گره از ناگواری ها ونا سندی هایتان بازکنید و امشب را برای سلامتی و سعادت دلخوشی هایتان دعا کنید.

اکنون نیت کنید و فال بگیرید.

خجسته فال و سلامت باشید.



مدیریت وبگاه دایره ی مینا ؛ شب خوب وشاد و زیبایی را برایتان آرزو می کند.


من تازگی انسان شدم

درخواست حذف این مطلب

اینجا منم پنهان شدم

همسنگ با سیمان شدم

درجستجوی ماه خود

محبوس در نسیان شدم

اینجا که من با آه خود

همدست با مستان شدم

اینجا که من بی فاصله

دور ازخود وبستان شدم

داغی به دل دارم قشنگ

آتش به نخلستان شدم

مهتاب من این رابدان

ماه غریبستان شدم

من شاه بودم در نیام

با آه همدستان شدم

اینجا مرا گفتند سکوت

چون در نما شدم

ای گل مرابویت خوش است

محض رخت ریحان شدم

ای باغبان رحمی نما

من تازگی انسان شدم

حمید رضا ابراهیم زاده.

21 سپتامبر2014

30شهریور93

هویت

درخواست حذف این مطلب

گفتگو

با سلام و ادب

سوال ام این است
که وقتی سربازان خدا را می خواندم شبهه ای در ذهنم آمد
سربازان خدا افراد مطیع و فرمان بردار حضرت حق اند ولی آیا هم مطیع امر خداست که وظیفه جدا خبیث از طیب را در این دنیا بر عهده دارد؟
اگر صلاح می دانید تشریح نمایید
--


سلام

وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ کَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیَاءَ مِن دُونِی وَهُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمِینَ بَدَلًا الکهف: ٥٠

وَإِنَّ عَلَیْکَ لَعْنَتِی إِلَىٰ یَوْمِ الدِّینِ ص - ٧٨

ابلیس ده هوشی داشت وبه خاطر همان ده هوش به تکلیف شد.

آنگاه ازفرمان حق ابا ورزید. وکافرشد. حرفهایی هم زد که به تهدید علیه آدم ختم شد

وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ أَبَىٰ وَاسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ البقرة: ٣٤

گفت که من سعی میکنم تا آدمیت را اغوا کنم...

قَالَ رَبِّ بِمَا أَغْوَیْتَنِی لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَلَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ الحجر- ٣٩

حسود وخودشیفته شد.

خودشیفتگی و حسادت دشمنی می آورد

قسم خورد که اغوا کند

قَالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ ص ٨٢

وآنگاه دشمنی اش را برای بشر آشکارکرد

ان ال للانسان عدو مبین (یوسف5)

برای انسان دشمنی آشکاراست.

وخودش هم چندین بارگفت من ازآدم وآدمی زاده خوشم نمیاد.

وَقُل لِّعِبَادِی یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیْطَانَ یَنزَغُ بَیْنَهُمْ إِنَّ الشَّیْطَانَ کَانَ لِلْإِنسَانِ عَدُوًّا مُّبِینًا الإسراء: ٥٣

اما خدا دوست انسان وبلکه عاشق انسان است/

قُلْ إِن کُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ

منتهی حرکت دربدترین ح برای خدا قابل شدن هست

او انسان را می فریبد وخدا وند انسان رااز فقر فکری وذهنی وعاطفی واقتصادی دور نگه می دارد

انسان زیرکی که با بلایی بنام شیطنت ابلیس آزمایش می شود می فهمد که کید ضعیف هست

فَقَاتِلُوا أَوْلِیَاءَ الشَّیْطَانِ إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطَانِ کَانَ ضَعِیفًا النساء: ٧٦

طبیعی است لجبازی بخاطر خودشیفتگی اش بود وهست وهمین آثار درانسان قابل تعمیم است واگر انسانی خود را از مس ولمس وخبط های موازی با ابلیس دورنگه دارد دررنج وعذاب وبلایا گرفتار نمی شود

اگر برقلب و بدن وروح انسان مس کند واورا لمس کند اوراازحیز انتفاع عقل واحساس خارج میکند

ی که ربا می خورد.

ی که ریا می کند.

ی که می کند و...

و ی که به رفتار وپندارزشتش شیفتگی دارد وآن را انحراف نمی پندارد مورد لمس واقع شده است

1- الَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبَا لَا یَقُومُونَ إِلَّا کَمَا یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ذَٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبَا وَأَحَلَّ اللَّهُ الْبَیْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا فَمَن جَاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّهِ فَانتَهَىٰ فَلَهُ مَا سَلَفَ وَأَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ وَمَنْ عَادَ فَأُولَٰئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ البقرة: ٢٧٥

2- إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّیْطَانِ تَذَکَّرُوا فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ الأعراف: ٢٠١

دل آدمی را برای طواف می پسندد ولمس ومس ش را دوست دارد.

تسلط بر قلب هایی که استیلا می یابد بارز است

رسول خدا صلی الله علیه و آله :

لولا أنَّ الشَّیاطینَ یَحُومونَ على قُلوبِ بَنی آدمَ لَنَظَروا إلى مَلَکوتِ السَّماءِ؛

اگر شیاطین، گرد دلهای آدمیان نمی چرخیدند، هر آینه آنان ملکوت آسمان‏ها را مى ‏دیدند.

المحجّة البیضاء : ج2، ص125

عجیب به دل بشر علاقه دارد ودرصدد جلب محبت بشر است.

وقتی دلی را برای خود مسکن گزید وتصاحب کرد سربازان جدیدش را به س رستی او انتخاب می کند


انما سلطانه علی الذین یتولونه والذین هم مشر (نحل100)

ا امی ندارد که ابلیس دنبال سربازانی از جنس وطبقه وشغل خاص باشد.

او گرانیگاه ها وشرائط پیش برنده واستراتژیک خود را نیاز سنجی می کند وازمیان انسیان برای خود ی عالی می گمارد.

گاه ازطبقات تاثیر گذار علما یارمی گیرد که نمادشان اهل ریا وخشک مغزی وقشریگری و تزویر است. وگاه از طبقه ی متمولین واهل زر وگاه از طبقه حکام وامرا واهل زور.

برای هرطبقه ی محروم وغنی برنامه ها ونرم افزارهای ی شده خاص خود را دارد.

گاه آدمی را به فقر اعتقاد واقتصاد دعوت می کند وگاه انسانیت را از فقر می ترساند واورااز نیکی وبخشش برحذر می دارد


الشَّیْطَانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَیَأْمُرُکُم بِالْفَحْشَاء وَاللّهُ یَعِدُکُم مَّغْفِرَةً مِّنْهُ وَفَضْلاً وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ - بقره268


حسابگری چنان عمیق وسازمانی است که بایدگفت بدون برهان وپناه خدا محال است هیچ یوسفی ازچاه نقشه های برهد.

میشود گفت به دلیل علاقه انسان به کالبد خاکی اش تولای بشر بیشتر به حب ولایت گرایش دارد. زیرا پایه حرکت برای اغوای بشر حیوانیت خواهی اوست.

انسانی که به بهشت ازمنظرحورالعین وتصاحب اش برحور شیفته می شود پس غالب عباداتش می تواند گناه وحیوانیت خواهی وحتی شرک باشد

به گمان من این طرز اعتقاد ومطالبه ی بهشت که ثواب را بخاطر جاودانگی حیوانیت خود بخواهد خودش کفر آوراست.

معمولا این طائفه از اهل عباد طایفه ی ظاهربین وقشریگرا وسفیه و خشن محسوب می شوند.

اینها همانهایی هستند که همراه کمربند انتحاری باخود قاشق وچنگال می بندند تا دربهشت ناهار وشامشان را باابزار دنیوی میل کنند

این گونه از جانوران ویروس هوا هوس دنیوی خود را به بهشت هم سرایت می دهند.

بهشت جای عذر وبهانه وبازی درآوردن نسیه طلبیدن نیست

بقول مرحوم شهید بهشتی :

" بهشت را به بها بدهند و به بهانه ندهند

بهشت سعادت، بهشت عزت، بهشت حاکمیت را با بهای سنگین پرداخت می کنند

أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لا یُفْتَنُونَ (٢/عنکبوت)"


هم محبت دارد. وبلد است کارهای مهم وشاق وخارق العاده ای انجام دهد تا شیرینی گناه واشتباه را درکام انسان شیرین کند ویااینکه نظر زیرکان حسابگررا بخود جلب کند.

عمده گرفتاری های بشر که از ناشی می شود موقتی است. وایوب نبی آن بلایا را لمس کرده است.

وَاذْکُرْ عَبْدَنَا أَیُّوبَ إِذْ نَادَىٰ رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الشَّیْطَانُ بِنُصْبٍ وَعَذَابٍ ص: ٤١

اما اگر انسان درمعرض تعارض وتعرض با واقع شد طبعا راه برای فرارش بازاست

به خدا پناه ببرد وخود را مطابق با نقشه ی اصلی فرمایش خدا از ابلیس دور نگه دارد.

خدا هم م ع اهل باور هست. وبرایش دفاع واعلان جنگ هم میکند. لشکر فرشتگان می فرستد ویاریش می کند-

اِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتی‏ کُنْتُمْ تُوعَدُونَ

سوره فصلت آیه ی 30

بدون آنکه بخواهد وتوانایی اش را داشته باشد اغلب ابزار سنجش ویا سنگ محک خدا برای تعیین مرغوبیت جنس بشر بمنظور امتیاز گیری هایش واقع می شود

واینگونه است که خود در کمین خداست.

وَمَکَرُوا وَمَکَرَ اللَّهُ وَاللَّهُ خَیْرُ الْمَاکِرِینَ آل عمران: ٥٤

ان ربک لبالمرصاد - فجر14

نقشه ی راه خدا این است که را ازانسان دورنگه دارد. وعقل و د قدسی بشر را با سنگ محک ، مورد آزمایش قرار دهد

واین انسان است که باید به خدا پناه ببرد و از خبط وخطا وبزه خودرا دور نگه دارد

تاگوشش شنونده ی نسیم حق باشد وچشمش بینای اسرار گردد ودست ودل وزبانش پذیرای اجرای احکام حضرت رحمان قرار گیرد.

چشم وگوش وزبان ودست وپا را نباید آلوده به نجاست سمعی وبصری ومال حرام و....قرار داد

نشنود آن نغمه ها را گوش حس کز ستمها گوش حس باشد نجس - مولانا

لوازم احساس ولمس را نباید به واگذارکرد تا آن را بیالاید

راه حس راه ان است ای سوار. ای ان را تو مزاحم شرم دار.- مولانا

هرچشم وگوشی نمی تواند شنوا وبینای اسرار حق باشد

تا نگردی آشنا زین رمزی نشنوی, گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش - حافظ

ازاین سبب دم انسان مقدس است و را یارای مقابله با دم انسان نیست هرگز.

وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَىٰ کَثِیرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلًا الإسراء: ٧٠

هرنفس پارسا ذکر بقاهست ویار

إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَیْنَ أَن یَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ کَانَ ظَلُومًا جَهُولًا

الأحزاب: ٧٢


والی الله المصیر

24 آبان 1394

حمید رضا ابراهیم زاده



*تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصارمولف محفوظ است

دریا

درخواست حذف این مطلب

دریــا

دریا در آبی چشمهایت زلال معصومیتم را می بینم .

دریا مرا از خشکی اوهام و آلودگیها بشوی و آسمان ایمانم را با آینه ی آیات منور کن .

دریا همهمه آشوبهای دنیا را به تو می سپارم تا مرا به ساحل امن نجابت برسانی .

دریا با تلاطم سهمگینت زندگی محقرم را به بازی مگیر ! که مرا با عصیان کاری نیست .

دریا دریاب مرا .!



نشاید که دربند کرد روح دریا را ونتوان که دربند کرد شیر صحرا را

دریا تو میدانی که یأس و نومیدی سلسله ام را می تکاند و من کافر به هر آنچه هستم که هستی ام را می لغزاند.

دریا بر یأس وناگواری و همه دشمنانم غرش کن و با صلابت مرا در آغوش مهربانت بفشار که تو مرا همدمی .

دریا در آبی چشمهایت آفتاب حیاتم را می جویم تا حیات سبز بر آبی سرایم بگشایی .

دریا طلوع امواج عشق را در کرانه هایت آرزومندم .

دریا نگاهت را می ستایم و چشمک ستاره هایت را می پسندم .

دریا آن چه را که از عظمتت نمی دانم هستی چون امیدواری و بزرگواری .

هستی ام را از آلایش غم بشوی و نیستی رازگونه ام را از دیده ها بزدای و قطره وجودی ام را در وسعت ژرفای کریمانه ات بپذیر.

دریا مرا بشوی و خاطره ام را و روزگار و رویاهایم را از آشوب آلودگیها تطهیر کن.

دریا ناامیدی ام را با امواج وشانت به ساحل امید رهنمون کن تا سحر مهت حیاتم را غسل تعمید کنم و در آستان زل روح و ریحان و جانانم را تقدیم حضورت کنم و هستی ناقابلم را به مس اهدا و خونم را برایت بیفشانم و خود را از یأس و ظلمت و جهل و جمود نجات دهم و به جاودانه هایت سیراب و متنعم شوم.

دریا کشتی حیاتم را بر دوش امواجت سوار کردی و آنرا ، تقدیرم بنا نهادی میخواهم در این موج سواری سربلند و راست قامت به آغوش مهربانت بشتابم .

دریا کشتی آرزوهایم را به س ه مگیر زیرا که در این آمال من مسافری سرگردانم و نردعشق با خنکای حریمت و ک شان قدسیت می زنم .

دریا باورم کن به حیات ، ساغرم کن به ممات .

دریا دریایی .

دریا زیبایی.

دریا جویایی .

دریا رویایی .

حمیــدرضا ابراهیــم زاده

12مرداد1381

کلیه حقوق برای مولف محفوظ است.

اوتیسم شناختاری

درخواست حذف این مطلب

اوتیسم شناختاری

مطابق با وظیفه ام برای سلامت وصلابت پاسداشت هویت ایرانی وکرامت انسانی ،به این برداشت وتشخیص رسیده ام که رسانه ملی را به بیماری اوتیسم شناختاری ومیلی گرایی مفرط وخودفریبی عمیق معرفتی مبتلا شده است.

البته ؛همیشه تا بود پزشکان برای تشریح واقعیت بیماری به بیمار و اصحاب بیمار، تلخی ها دیدند. و واکنشهای ناگواری را تجربه د. اما این واکنش ها و برخوردها ازحقیقت و ماهیت ماجرا چیزی نکاست ونمی کاهد.

لیکن حقیقت این است که اکنون ما جامعه ی بیمار .رسانه ی بیمار و مدیران کم کارآمد و بیحالی داریم که نیازمند به توان ی و درمان درخور شتاب هستند.

"اوتیسم معرفتی یا اتیسم شناختاری درایران یکی از بیماری های بزرگ رسانه های ارشد میلی ماست.

بد تحلیلی و بدسلیقگی وبرگردان به میل خویش ومیل سازمانی گروه وحزب در ارایه اخبار وگزارش وپدیده های اجتماعی که د یرامونمان می گذرد.

یکی ازنشانه های این بیماری بد اظهاری متوهمانه دربیان پدیده ها و مشوش وانمود اوضاع واقتصادی واجتماعی اجانب وبدتر ازهمه غلط جلوه دادن ووارونه نمایش دادن خبرها و پدیده های روز جامعه است.

درحقیقت این فرافکنی وانتقام جویی از واقعیت ها،حکایت از آن دارد که ارباب رسانه با افراط درکینه توزی و درخوشبینانه ترین نگاه به اوتیسم شناختاری مواجهند. والبته در ی این رفتار می توان به وضوح سادگی وبعضا حماقت را در تحلیل پدیدهایشان دید

مثلا به فراخور تحولات این روزهای جهان آنچه که به آن مشکل روزمره در کشورهای تنش دار با ایران رخ میدهد می بینیم . رسانه ی بیمار اوتیسمی ما آن وقایع را با بزرگ نمایی وسیاه نمایی و یا محق این بحران بودنشان جلوه دادن به مخاطبینش اظهارمی کند.و با این روش رسانه و اتاق فکرو تحلیل گران مورد وثوقش اغلب از انصاف وصداقت دور شده و با نگاههای ناقص وناقض وغالبا غلو آمیز خود به آن موضوعات ویا پیگیری جنبه های کم بضاعت آن پدیده باعث لوث اخبار و سلب اعتماد مردم به خود شده ویا از اعتبار وثوق رسانه برای مردم می کاهد.

درروزهای اخیر موضوعاتی مانند قتل کمال خاشقچی در سفارت عربستان.آتش سوزی پر دامنه در . اعتراضات مردم انگلیس درباره ج از سازمان تجارت متحد اروپایی. تنش های داخلی فرانسه و....در رسانه ها بسیاری از تناقضات وتندروی وکندروی در تحلیل اخبار روبرو بودیم.

این روش نشان از ضعف معرفتی رسانه و کار شناسان متصف به رسانه دارد.که در آن به نحو سخیفی ازحواشی دلبخواهی ماجراها سخن می گویند. درصورتی که اص خبر و پدیده و ماجرا غیر از تحلیل ساده دلانه ی رسانه وکارشناسان مورد وثوق رسانه ملی ماست. که با رسوب غبارها حقیقت امر به نحو دیگر وشاخص های و صورت دیگری مشخص می شود

که به مرور باعث سلب اعتماد واعتنای مردم به رسانه ی ملی می شود. بلیه ای که اکنون دچار آن هستیم.از عواقب همین سیاست گزاری های غلط وفاقد کارشناسی حرفه ای است

به نظر میرسد دروغ وعناد با مردمسالاری در ساحت وساختار رسانه ملی.این سازمان را تحقیر و نموده است.

برای برون رفت از زیانها به بایسته های ضروری وداروهای تلخ وشفا بخش و لازمی نیازمندیم تا رسانه ملی و دستگاه آموزش همگانی کشور به تندرستی صلابت برسد. برای جلب اعتماد مردم به رسانه ملی باید اول ازهمه بانهایت صداقت با مردم گفتگو کرد وروبرو شد. وسپس با دوری از جزم شی وغلو و فراراز واقعیت در تبیین ماهیت اخبار به ویژه اخبار و گزارش های خارجی ،ازدامن زدن به اختلافات و مداخلات فاقد وجاهت سیاست های خارجی نظام از دشمن سازی ودشمن تراشی پرهیز کرد ودر برخورد با موضوع استکبار ستیزی وبیان ماهیت دشمنان ازانصاف وصداقت دور نشد.

بی تردید به رسانه پرهزینه وبزرگ ملی باید به دید نگریست...

هیات امنا ومدیران وآموزگاران چنین ی باید از نخبگان مقید ومتخصص چینش شوند که به هدفمندی واهمیت کار رسانه واقف باشند.

سکان این باید در اختیار سلیم النفس ترین دلسوزان کار آموخته ی وطن قرار بگیرد.

باید رسانه رااز دسترس منفعت طلبان حزبی وحیاط خلوت گروه های وجناحی دور کرد.

باید اتاق فکر سازمان را تطهیر وغبارروبی کرد.

باید به نخبگان و ان فرهنگی واجتماعی فرصت سخن گفتن شفاف با مردم را داد واز نگاهای شان د یشبرد آرمان ها وچشم انداز توسعه کشور بهره جست

بایددر صیانت از سرمایه های اجتماعی کشور نهایت تلاش را انجام داد.

باید روح پارسایی و برادری وبردباری وتحمل نقد و انسجام ملی را در مدیران و ساختارسازان رسانه زنده کرد. همین رویکرد را برای ثبات انسجام ملی به مردم منتقل کرد.

از اشاعه ی روح تبعیض خواهی و اشرافی گری در رسانه ملی باید بشدت مبارزه کرد.

باید رسانه را از بوق گروه و افراد خواص باید خارج کرد..

به هر روی شخم عمیقی بر رسانه ی ملی واجب شده است که امیدوارم هرچه زودتراین اتفاق خجسته رخ دهد..."

والی الله المصیر

حمیدرضاابراهیم زاده.

20آذر1397



تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصار مولف محفوظ می باشد

معصومه ی من

درخواست حذف این مطلب


سالروز رحلت بانوی مهر و باران

حضرت فاطمه ی معصومه (س) تسلیت باد


نتیجه تصویری برای حرم حضرت معصومه


حضرت معصومه علیها السلام در اول سال 173 هجری قمری در مدینه چشم به جهان گشود.

پدرش هفتم شیعیان حضرت موسی بن جعفر علیه السلام و مادرش حضرت نجمه بود که به علت پاکی و طهارت نفس به او طاهره می گفتند.حضرت معصومه در 28 سالگی و در روز دوازدهم ربیع الثانی سال 201 هجری قمری در قم به شهادت رسید که امروز بارگاه ملکوتی و مرقد مطهرش همچون خورشیدی در قلب شهرستان قم می درخشد و همواره فیض بخش و نورافشان دلها و جانهای تشنه معارف حقانی است.


آن حضرت در واقع بتول دوم و جلوه ای از وجود حضرت زهرا سلام الله علیها بود.در طهارت نفس امتیازی خاص و بسیار والاداشت که هشتم برادر تنی آن حضرت او را (که نامش فاطمه بود) معصومه خواند.فرمود: «من زار المعصومة بقم کمن زارنی» : ( ی که حضرت معصومه علیها سلام را در قم زیارت کند مانند آن است که مرا زیارت کرده است).


مقام علم و عرفان او در مرحله ای است که در فرازی از زیارتنامه غیر معروف او چنین می خوانیم: «السلام علیک یا فاطمه بنت موسی بن جعفر و حجته و امینه» : (سلام بر تو ای فاطمه دختر موسی بن جعفر و حجت و امین از جانب موسی بن جعفر).و باز می خوانیم: «السلام علیک ایتها الطاهرة الحمیدة البرة الرشیدة قیة الرضیة المرضیة»: (سلام بر تو ای بانو پسندیده نیک سرشت، ای بانوی رشد یافته، پاک طینت، پاک روش، شایسته و پسندیده).بدین لحاظ و مقامات عالی معنوی آن بانوست که حضرت رضا علیه السلام در فرازی از زیارتنامه معروفش به ما آموخته که در کنار مرقدش خطاب به او بگوییم: «یا فاطمه اشفعی لی فی الجنة فان لک عندالله شانا من الشان».

(ای فاطمه! در بهشت از من شفاعت کن چرا که تو در پیشگاه خداوند دارای مقامی بس ارجمند و والا هستی). صادق علیه السلام سالها قبل از ولادت حضرت معصومه علیها سلام در توصیف قم سخن گفته و آن مکان را حرم خاندان رس خوانده بود. آنگاه فرمود: به زودی بانویی از فرزندانم به سوی آن کوچ کند که نامش فاطمه دختر موسی بن جعفر است و با شفاعت او همه شیعیانم وارد بهشت می شوند.


خاندان عصمت در انتظار آن بودند که این دختر ممتاز چشم به این جهان بگشاید تا قلب و روی آنان را به دیدار خود روشن و منور گرداند. آغاز ماه ذیقعده برای حضرت رضا علیه السلام و دودمان نبوت و آل علی علیه السلام پیام آور شادی مخصوص و پایان بخش انتظاری عمیق و شور آفرین بود زیرا حضرت نجمه فرزندی جز حضرت رضا علیه السلام نداشت و مدتها پس از حضرت رضا نیز دارای فرزندی نشده بود.

از آنجا که سال ولادت حضرت رضا علیه السلام یعنی سال 148 هجری قمری و سال ولادت حضرت معصومه علیها سلام سال 173 و بین این دو ولادت بیست و پنج سال فاصله بود و از طرفی صادق علیه السلام ولادت چنان دختری را مژده داده بود، از این رو خاندان بیصبرانه در انتظار طلوع خورشید وجود حضرت معصومه علیها سلام بودند.

هنگامی که وی چشم به جهان گشود براستی که آنروز برای اهل بیت عصمت بخصوص هشتم و حضرت نجمه سلام الله علیه روز شادی و سرور وصف ناپذیر و از ایام الله بود زیرا اختری از آسمان ولایت و ت طلوع کرده بود که قلبها را جلا و شفا می داد و چشمها را روشن می کرد و به کانون مقدس اهل بیت علیهم السلام گرمی و صفا می بخشید

این سوال که با آنکه چند فرزند دختر داشت چرا حضرت زهرا را بیشتر دوست می داشت و به او بیشتر اعتبار می داد. سوالی است که درباره حضرت معصومه علیها سلام نیز صادق است که چرا حضرت موسی بن جعفر علیه السلام با داشتن دختران بسیار به حضرت معصومه علیها سلام توجه می کرد و در میان آنها این دختر به آن همه مقامات نایل شد. پاسخش این است که در آیات قرآن و گفتار و ان به طور مکرر معیار, داشتن علم، تقوا و جهاد و سایر ارزشهای والای انسانی است.




تصویر مرتبط


براستی که حضرت معصومه علیها سلام همچون جده اش حضرت زهرا سلام الله علیه در معیارهای ارزشی یکه تاز عرصه ها و در علم و کمالات و قداست گوی سبقت را از دیگران ربوده بود. وی تافته ای ملکوتی و جدا بافته و ساختار وجودی او از دیگران ممتاز بود.همان گونه که (ص) در شان حضرت زهرا سلام الله علیها فرمود: «فداها ابوها» : (پدرش به فدایش باد)، حضرت موسی بن جعفر علیه السلام نیز در شان حضرت معصومه علیها سلام فرمود: «فداها ابوها»حضرت معصومه علیها سلام همنام حضرت فاطمه زهراست دراین نام رازها نهفته است. یکی از رازها این بود که در علم و عمل از رقبای خود پیشی گرفته و دیگر این که از ورود شیعیان به آتش دوزخ جلوگیری می نماید.

همچنین از نظر کمالات علمی و عملی بی نظیر است دیگر این که گرچه مرقد مطهرش آشکار است و همانند مرقد مطهر حضرت زهرا سلام الله علیها مخفی نیست ولی مطابق مکاشفه ای که برای بعضی از اولیای خدا روى داده باقر یا صادق علیهم السلام فرمودند: « ی که مرقد حضرت معصومه علیها سلام را زیارت کند به همان مقصودی نایل خواهد شد که از زیارت قبر حضرت زهرا سلام الله علیها نایل می شود. از دیگر مشابهت های حضرت معصومه علیها سلام به حضرت زهرا فداکاری ایشان در راه اثبات ولایت بود زیرا حضرت معصومه علیها سلام نیز آن چنان تلاش کرد که جان خود را فدا نمود و به شهادت رسید.

یعنی حضرت معصومه علیها سلام نیز با کاروانی از حجاز به سوی اسان برای دیدار چهره عظیم ولایتمداران عصر یعنی برادرش حضرت رضا علیه السلام حرکت کرده تا یار و یاور او باشد ولی در مسیر هنگامی که به سرزمین ساوه رسید دشمنان خاندان نبوت در یک جنگ نابرابر بستگان و برادرش را به شهادت رساندند و با ریختن زهر در غذایش او را مسموم ساختند که بیمار شد و به قم آمد و پس از شانزده روز س ت در قم به شهادت رسید


همان گونه که حضرت زهرا سلام الله علیها با استدلالهای متین و استوار، حقانیت ولایت حضرت علی علیه السلام را تبیین می کرد، حضرت معصومه علیها سلام نیز چنین بود. روایاتی که از آن حضرت نقل شده غالباً درباره ت و ولایت علی علیه السلام است که با اثبات ولایت او ولایت امـامـان معصوم نیز ثابت می شود.

برای نمونه حضرت معصومه با چند واسطه از حضرت زهرا نقل می کنند که فرمود: در شب معراج به بهشت رفت و بر روی ای در قصر بهشت دید که چنین نوشته شده: «لااله الا الله محمدا رسوله علی ولی القوم» : (معبودی جز خدای یکتا و بی همتا نیست محمد رسول خدا و علی ولی و مردم است) و بر روی درگاه قصر دیگری نوشته شده است: «شیعت علی هم الفائزون» (شیعیان علی رستگارند).نیز با چند واسطه از رسول خدا (ص) نقل می کند که فرمود: «الا من مات علی حب آل محمد مات شهیدا»: آگاه باشید! ی که با حب آل محمد از دنیا برود شهید از دنیا رفته است).

یکی از روایات او که با چند واسطه به حضرت زهرا سلام الله علیها می رسد این است که: حضرت زهرا سلام الله علیها فرمود: آیا سخن رسول خدا را فراموش کرده اید که در روز عید غدیر خم فرمود: هر من مولا و اویم علی هم مولا و او است و نیز به علی فرمود: نسبت تو به من همانند نسبت هارون برادر موسی به موسی (ع) است.به این ترتیب می بینیم حضرت معصومه علیها سلام عالمه محدثه آل طه بود و قدم به جای پای حضرت زهرا سلام الله علیها گذاشت و همچون او در عرصه جهاد و تلاش برای اثبات حق کوشید تا جایی که جانش را فدای ولایت نمود و شهد شهادت نوشید.


وفات:

به شوق دیدار برادرش رضا عازم ایران شد .

برای پیمودن راه اسان باید از قم می گذشت

بزرگان شهر قم وقتی از این خبر مسرت بخش مطلع شدند به استقبال آن حضرت شتافتند؛ و در حالی که «موسی بن خزرج» بزرگ خاندان «اشعری» زمام ناقه آن حضرت را به دوش میکشید و عده فراوانی از مردم پیاده و سواره گرداگرد کجاوه حضرت در حرکت بودند، حدوداً در روز 23 ربیع الاول سال 201 هجری قمری حضرت وارد شهر مقدس قم شدند. سپس در محلی که امروز «میدان میر» نامیده میشود شتر آن حضرت در مقابل در منزل «موسی بن خزرج» زانو زد و افتخار میزبانی حضرت نصیب او شد.

آن بزرگوار به مدت 17 روز در این شهر زندگی کرد و در این مدت مشغول عبادت و راز و نیاز با پروردگار متعال بود. محل عبادت آن حضرت در مدرسه سِتّیه به نام «بیت النور» هم اکنون محل زیارت ارادتمندان آن حضرت است.

سرانجام در روز دهم ربیع الثانی و «بنا بر قولی دوازدهم ربع الثانی» سال 201 هجری پیش از آن که دیدگان مبارکش به دیدار برادر روشن شود، در دیار غربت و با اندوه فراوان دیده از جهان فرو بست و شیعیان را در ماتم خود به سوگ نشاند. مردم قم با تجلیل فراوان پیکر پاکش را به سوی محل فعلی که در آن روز بیرون شهر و به نام «باغ بابلان» معروف بود تشییع نمودند.


نتیجه تصویری برای حضرت معصومه


همین که قبر مهیا شد در این که چه ی بدن مطهر آن حضرت را داخل قبر قرار دهد دچار مشکل شدند، که ناگاه دو تن سواره که نقاب به صورت داشتند از جانب قبله پیدا شدند و به سرعت نزدیک آمدند و پس از خواندن یکی از آن دو وارد قبر شد و دیگری جسد پاک و مطهر آن حضرت را برداشت و به دست او داد تا در دل خاک نهان سازد.

آن دو نفر پس از پایان مراسم بدون آن که با ی سخن بگویند بر اسبهی خود سوار و از محل دور شدند. بنا به گفته بعضی از علما به نظر میرسد که آن دو بزرگوار، دو حجت پروردگار: حضرت رضا و جواد علیهماالسلام باشند چرا که معمولاً مراسم دفن بزرگان دین با حضور اولیاء الهی انجام شده است.

پس از دفن حضرت معصومه سلام الله علیها موسی بن خزرج سایبانی از بوریا بر فراز قبر شریفش قرار داد تا این که حضرت زینب فرزند جواد علیه السلام به سال 256 هجری قمری اولین گنبد را بر فراز قبر شریف بزرگوارش بنا کرد و بدین سان تربت پاک آن بانوی بزرگوار قبله گاه قلوب ارادتمندان به اهل بیت علیهم السلام و دارالشفای دلسوختگان عاشق ولایت و ت شد.

احادیثی پیرامون حضرت معصومه سلام الله علیها

قال الصادق علیه السلام:

انّ للّه حرماً و هو مکه ألا انَّ لرسول اللّه حرماً و هو المدینة ألا و ان ل المؤمنین علیه السلام حرماً و هو الکوفه الا و انَّ قم الکوفة الضغیرة ألا ان للجنة ثمانیه ابواب ثلاثه منها الی قم تقبض فیها اموأة من ولدی اسمها فاطمه بنت موسی علیهاالسلام و تدخل بشفاعتها شیعتی الجنة با م؛ خداوند حرمی دارد که مکه است حرمی دارد و آن مدینه است و حضرت علی علیه السلام حرمی دارد و آن کوفه است و قم کوفه کوچک است که از هشت در بهشت سه در آن به قم باز میشود - زنی از فرزندان من در قم از دنیا میرود که اسمش فاطمه دختر موسی علیه السلام است و به شفاعت او همه شیعیان من وارد بهشت میشوند.

عن سعد عن الرضا علیه السلام قال:
یا سعد من زارها فله الجنة ثواب الأعمال و عیون اخبار الرضا علیه السلام: عن سعدبن سعد قال: س اباالحسن الرضا علیه السلام عن فاطمه بنت موسی بن جعفر علیه السلام فقال:

من زارها فله الجنة.

رضا علیه السلام فرمود: ی که حضرت فاطمه معصومه را زیارت کند پاداش او بهشت است .


عن ابن الرضا علیهماالسلام قال:
من زار قبر عمتی بقم فله الجنة .(1)
جواد علیه السلام: ی که ام را در قم زیارت کند پاداش او بهشت است .

صادق علیه السلام:
من زارها عارفاً بحقّها فله الجنة.(2)

صادق علیه السلام:
ی که آن حضرت را زیارت کند در حالی که آگاه و متوجه شأن و منزلت او باشد بهشت پاداش اوست .

صادق علیه السلام:
«الّا انَّ حرمی و حرم ولدی بعدی قم»(3) ؛ آگاه باشید که حرم و حرم فرزندان بعد از من قم است .




پی نوشتها:

1- کامل ا یارة.

2- بحارالانوار، ج 48، ص 307.

3- بحارالانوار، ج 60 ص 216.


حمیدرضاابراهیم زاده

30/10/1394


تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصارمولف محفوظ است.

چشمهایت

درخواست حذف این مطلب


وباز اب می کند

چشمهایت

خانه ی نگاه مرا

چیست درچشمهایت؟

باطل السحر ؟

یا افسون نگاهی ناگاه؟

یا خود جادویی برای تسخیر نگاهم؟

وباز اب می کند

چشمهایت

این بارجادوی نگاه مست مرا

ومن

در ابات چشمهایت

مست و اب

تسلیم واسیر نگاهت می شوم

وباز اب می کند

چشمهایت

مناجات وخواهشهای مرا

چیست مگر

درشهلای چشمهایت؟

که اینگونه

تمناهایم بال می گشایند

ودر ابات نگاهت

من اب ترازآن می شوم

که بگویی اب

وباز ابم می کند

چشم هایت

مستی مستانه ام را

با خمار نگاهت

ودرآغوشم می کشد

با ناوک ابرو

درمحراب

می نوشد لاجرعه

جام های پیوسته

از

وآنگاه

چشمهایت نگاهم را

غرق دربوسه های مستانه اش می کند

تا کام من برآید

یا جام تو سرآید




حمیدرضاابراهیم زاده

20مهر1382



تمامی حقوق مربوط به این اثر در انحصارمولف محفوظ است

سکوت

درخواست حذف این مطلب

سکــوت:

یعنی پوشیدن جامه ی ابهت و بردباری برای چیدن پی د ی واژه ی آری.

سکوت:

یعنی درهم ش تن واژه های غول آسای نفاق و زاری.

یعنی برخواستن از کابوس و رسیدن به بیداری.

سکوت یعنی اینکه دوستت دارم وتو خبر نداری.

یعنی فقط تو بپرسی و من بگویمت آری.

سکوت که همیشه نیست تب تلخ ترس ونداری و نزاری .

برای من اینک سکوت یعنی اینکه آری و تمام شد واژه های چشم انتظاری ...

سکوت ارزش و غنای اعتباری بسیار بالائی دارد.

یعنی حرفهای بزرگ و ناگفته های مهمی وجود دارد که بجای آن نتوانسته ایم واژه بسازیم

همیشه از سکوت ناغافل و ناگوار ترسیدیم.

همیشه با سکوت خود را پنهان کردیم.

همیشه درسکوت غوطه خوردیم تا دلخوشی هایمان را نرنجانیم .

سکــوت به اندازه ی اسمش بزرگ و مهیب است. می تواند براندازد و یا برافرازد.

مُهرسکوت یعنی مِهر ورزیدن برای خاطر خواهی.

مولاناگفت:

آنکه را اسرار حق آموختند مُهر د و دهانش دوختند

گاه نگفتن راز، زندگی ساز و سعادت بخش است. گاه گفتنش خانمان برانداز شقاوت بخش است.

اینجاست که مهر بر دهان ی که راز می داند می زنند تا قلبی آزرده نشود و چشمی نمناک نگردد

ش تن مهر سکوت هم یعنی مهر ورزی برای افشای یک حقیقت.

یعنی نور بر زاویای تاریک پاشیدن و روشنگری.

اینجاست که باید برای آبروی ی رازی را بر ملا کرد تا از زیر دست و پای خباثت ها نجات یابد

تا قلبی شاد شود و حقی احقاق.

سکوت نشانه ی رضایت است.

و گاه با سکوت باید گفت رضایتی است مرا ولیکن حیا در گفتن آری مرا مخییر داشته.

و گاه این سکوت می تواند بذر تردید و دودلی را در دل بکارد.

پس باید با سکوت مدارا کرد و با زبان به حس تلاطم گفت آری.

حق السکوت

چماق باطلی است که برای افشا نشدن راز بر فرق راز باخته می کوبند.

اسفا بر آدمیتی که راه اقتدار و ارتزاقش این باشد.

اسفا بر رازباخته ای که به کفتاری چون او ببازد.

کرامت و حمییت و مردی و مروت این است که با راز دیگران نکنیم...

روزه ی سکوت


در تنگنای عسرت مریم با روزه ی سکوتش طفل سه روزه را به زبان آورد.

خدای مریم گفت: آیتک الا تکلم الناس ثلاث لیا ل سویا-(مریم آیه 10)

مریم مقدس گفت:انی نذرت للرحمن صوما فلن اکلم الیوم انسیا- (مریم26)

گفت: انی عبدالله آتانی الکتاب وجعلنی نبیا وجعلنی مبارکا-(مریم آیه 30)


تا نبندی ز سخن لب، نشود دل گویا
نطق عیسی ثمر روزه مریم باشد

روزه ی سکوت می گیریم که خاموشی گزینیم تا خشنود کنیم صاحب سکوت را.

بالا ه من هم فهمیدم چرا خدا این قدر صبر و سکوت دارد.

حمیدرضا ابراهیم زاده 30 شهریور 1392

حق انتشار مخصوص مولف است

زائردرخت بید

درخواست حذف این مطلب

یخبندان

پل چوبی د ده را لیز کرده است

و سوزآذر ناله ی دل اش نرده های پل را به گوش بید می رساند

دل بید برای زائری که معشوقه اش آنسوی پل از سردی انتظار بی تاب است ،زخمی است

وبازهم باد سیلی اش را به صورت بید حواله می کند..........



نتیجه تصویری برای درخت بید

می دمد طواف باد

به گوش دشت فریاد

وزایر درخت بید

تکیه داده است به یادها

گمان من درون آیه ها ی دشت وباد

نوشته است

قسم به بید وزائر وغروب

ودرنگاه مست شب

نهفته است این ضماد

تکیده است آغوش درخت بید

ز زخمه های ناگوار

ودرهجوم تگرگ دی

یاد می کند از بهار و داد

وجاپای بهاررا می شمارد به آرامی

نوای آفتاب مست مرداد

وبی رحم هیزم شکن

که می پنداردازسرما

خشکیده است حیات ونبات بید

ومی شکافد ش با تبر بیداد

وبازهم بید مهر

که سایه اش تموز را ماوا بود

گرم می کند محفل وکاشانه زائر و معشوقه اش را با یاد......


نتیجه تصویری برای درخت بید


************

6آذر1393


تمامی حقوق مربوط به این اثر در انحصارمولف محفوظ است

در مستی اروند من

درخواست حذف این مطلب


شادم

که اغوا می شوم

بافتح الفتوح چشمهات

چشمان تو

چون بعث عراق

آن بی دفاع شهر دلم

چون محمره

شد درمحاق

من غرق گشتم

ناگهان

در چشم های بعثی ات

توغرق گشتی

بی گمان

در مستی اروند من

20مرداد94




* تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصار شاعر محفوظ می باشد

صاحب

درخواست حذف این مطلب

شرحی بر ترجمه ی یک لغت قرآنی

معرفت کلمات و اسامی وشناخت درست واژه ها برای استخدام دقیق آنها جهت بدست آوردن وحصول نتیجه ی گفتگو ویا پیام بسیارمهم وجادویی است.

جادوی کلام هنگامی رخ می دهد که ی چینش و واستخدام واژه ها دقیق وحساب شده صورت بپذیرد.

ان البیان لسحرا : بیا ن جادوست!

وقرآن بیان است بیانی که سراسر سخنانش ازهرلحاظ ی شده وچینش کلماتش حساب شده وبلکه چشمه ی معجزه است.

خداوند آموزگار ومالک ودارنده وسرمایه دار کلام و مرجع نهایی و بدوی همه ی اسماء وکلام و واژه هاست .


وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ کُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِکَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِی بِأَسْمَاءِ هَٰؤُلَاءِ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ البقرة: ٣١


وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّیَّتِی قَالَ لَا یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ البقرة: ١٢٤



إِذْ قَالَتِ الْمَلَائِکَةُ یَا مَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَةٍ مِّنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ وَجِیهًا فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ آل عمران: ٤٥



گاه درترجمه ی آیات وبلکه واژه ها به عباراتی برمی خوریم که مفهوم دقیق ودرستی ازآن واژه نداشته ایم.و مراد ازآن عبارت هرگز محتوایات ذهنی ما نبوده است

مثلا:

واژه ی صاحب به گوش پارسی زبانان به معنای مالک ترجمه شده است. اما واقعیت این است که این واژه کاملا عربی از مصدر ص ح ب هست وکلمه ی صحبت نیز از بطن همین مصدر است اج شده است.

صاحب درلغت نامه ی دهخدا

صاحب .] ح ِ ] (ع ص ، اِ) نعت فاعلی مذکر از صُحْبة و صحابة. یار. ج ، صَحْب ، صُحبة، صُحْبان ، صِحاب ، صَحابة، صِحابة. ج ِ فاعل بر فَعالة جز در این مورد نیامده است .

(منتهی الارب ). ج ، اَصحاب ،صَحب ، صَحابة، صِحاب ، صُحبة، صَحبان . || همراه . (ربنجنی ). || همسفر. (دستورالاخوان ). ملازم . رفیق . قرین . جلیس . دمساز. انیس :


خازنت را گو که سنج و رایضت راگو که ران
شاعرت را گو که خوان و صاحبت را گو که پای
./ منوچهری .


صاحبا عمر عزیز است غنیمت دانش
گوی خیری که توانی ببر از میدانش . سعدی /.

بنا براین صاحب به مفهوم همراه .همدم . یار . دوست و ملازم و همسر و همسفر ترجمه شده است.

و صاحب الزمان ؛ ه ن و همدم با روزگار معنا می شود ونمی تواند اختیار دار زمان ویا مالک الرقاب زمان ودوران معنا شود.

بلکه صاحب ا مان قرین وهمسفر بازمان است ی است که دربطن زمان و در رحم زمانه محصور وزنده وپویاست وازمجموعه ی احوالات زمانه خویش کاملا باخبر است.

درقرآن نیز واژه ی صاحب وصاحبه 18 بار تکرار شده است.

که شالوده ی همه ی این آیات هشداراست.

(1) إِلَّا تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا ثَانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُمَا فِی الْغَارِ إِذْ یَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَأَنزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ وَأَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ کَلِمَةَ الَّذِینَ کَفَرُوا السُّفْلَىٰ وَکَلِمَةُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیَا وَاللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ وبة: ٤٠

- یاروهمراه : جناب خلیفه ی اول ابابکر(رض).


(2) وَاعْبُدُوا اللَّهَ وَلَا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئًا وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا وَبِذِی الْقُرْبَىٰ وَالْیَتَامَىٰ وَالْمَسَاکِینِ وَالْجَارِ ذِی الْقُرْبَىٰ وَالْجَارِ الْجُنُبِ وَالصَّاحِبِ بِالْجَنبِ وَابْنِ السَّبِیلِ وَمَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ مَن کَانَ مُخْتَالًا فَخُورًا النساء: ٣٦

- همجوار: نیکی به اقوام وهمسایگان .

(3) وَإِن جَاهَدَاکَ عَلَىٰ أَن تُشْرِکَ بِی مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا وَصَاحِبْهُمَا فِی الدُّنْیَا مَعْرُوفًا وَاتَّبِعْ سَبِیلَ مَنْ أَنَابَ إِلَیَّ ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ لقمان: ١٥

- همراهان : توصیه لقمان به پسرش درعدم دنیا گرایی.

(4) قُلْ إِنَّمَا أَعِظُکُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَىٰ وَفُرَادَىٰ ثُمَّ تَتَفَکَّرُوا مَا بِصَاحِبِکُم مِّن جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِیرٌ لَّکُم بَیْنَ یَدَیْ عَذَابٍ شَدِیدٍ سبإ: ٤٦

- یاور مهربان: برای امتش یار ودوستدار است که مجنون نیست.

(5) یَا صَاحِبَیِ السِّجْنِ أَمَّا أَحَدُکُمَا فَیَسْقِی رَبَّهُ خَمْرًا وَأَمَّا الْآخَرُ فَیُصْلَبُ فَتَأْکُلُ الطَّیْرُ مِن رَّأْسِهِ قُضِیَ الْأَمْرُ الَّذِی فِیهِ تَسْتَفْتِیَانِ یوسف: ٤١

- قرین وهمگام:یوسف نبی سالها دررحم زندان فراموش شده بود.

(6) بَدِیعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَنَّىٰ یَکُونُ لَهُ وَلَدٌ وَلَمْ تَکُن لَّهُ صَاحِبَةٌ وَخَلَقَ کُلَّ شَیْءٍ وَهُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ الأنعام: ١٠١

- یار وهمدم : خدارا همسری نیست.

(7) قَالَ لَهُ صَاحِبُهُ وَهُوَ یُحَاوِرُهُ أَکَفَرْتَ بِالَّذِی خَلَقَکَ مِن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاکَ رَجُلًا الکهف: ٣٧

- ه ن وهمراه: مثال وشرح یک گفتگو.

(8) وَکَانَ لَهُ ثَمَرٌ فَقَالَ لِصَاحِبِهِ وَهُوَ یُحَاوِرُهُ أَنَا أَکْثَرُ مِنکَ مَالًا وَأَعَزُّ نَفَرًا الکهف: ٣٤

- دوست وهمراه:مثال وشرح یک گفتگو.

(9) قَالَ إِن سَأَلْتُکَ عَن شَیْءٍ بَعْدَهَا فَلَا تُصَاحِبْنِی قَدْ بَلَغْتَ مِن لَّدُنِّی عُذْرًا الکهف: ٧٦

همراه وهم صحبت:موسی بن عمران درهمراهی با خضر نبی.

(10) یَا صَاحِبَیِ السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ یوسف: ٣٩

- ه ن وقرین درزندان: یوسف نبی.

(11) أَوَلَمْ یَتَفَکَّرُوا مَا بِصَاحِبِهِم مِّن جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِیرٌ مُّبِینٌ الأعراف: ١٨٤

- یاوروه ن: مجنون نیست.

(12) فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ وَلَا تَکُن کَصَاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نَادَىٰ وَهُوَ مَکْظُومٌ القلم: ٤٨

- ه ن وهمراه:اشاره به یونس نبی که در بطن نهنگ زندانی وه ن شده بود.

(13) وَأَنَّهُ تَعَالَىٰ جَدُّ رَبِّنَا مَا اتَّخَذَ صَاحِبَةً وَلَا وَلَدًا الجن: ٣

- همسر وهمدم: خداوندرا فرزند وهمسری نیست.

(14) فَنَادَوْا صَاحِبَهُمْ فَتَعَاطَىٰ فَعَقَرَ القمر: ٢٩

- همراه: اشاره به شرح داستان ثمود و ی که ناقه را سر برید.

(15) مَا ضَلَّ صَاحِبُکُمْ وَمَا غَوَىٰ النجم: ٢

- همراه و یار : هرگز منحرف نشده است.

(16) وَمَا صَاحِبُکُم بِمَجْنُونٍ کویر: ٢٢

- ه ن وهمراه: دیوانه نیست.

(17) وَصَاحِبَتِهِ وَأَخِیهِ المعارج: ١٢

- همسر وهمراه: درقیامت همسری وبرادری را با ی پیوندی نیست.

(18) وَصَاحِبَتِهِ وَبَنِیهِ عبس: ٣٦

- همسر وهمدم: درقیامت زن وفرزندرا با شما پیوند نیست.

درنتیجه به تملک درآوردن واژه ی صاحب به عنوان مالک بعید و محال به نظر می رسد.

حمیدرضا ابراهیم زاده

5 مهر1394

· تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصار مولف محفوظ می باشد

دانشجو کیست؟

درخواست حذف این مطلب

موسی صدر:



دانشجو محترم است، زیرا آینده ساز است و به شایستگی آینده ساز است، زیرا در حین تحصیل در جستجوی آینده است و دنبال منافع فرزندان نسل کنونی و فرزندان ماست. پس باید محترم باشد.

دوست دارم معنای واژۀ دانشجو را توضیح دهم. دانشجو کیست و چرا از دانشجو سخن می گوییم؟ خصوصیات دانشجو چیست؟ دانشجویی که ما از او سخن می گوییم کیست؟

اگر می بینید که آنچه را شما در مرحلۀ عمل انجام می دهید، من با بیانم یاد می کنم، معذرت می خواهم. دانشجو جوانی است که دانش می آموزد. شایستگی هایی دارد: شایستگی جوانی و شایستگی یادگیری. شایستگی جوان چیست؟ تفاوت میان او و پیر چیست؟ با اینکه در منطق دینی، می خواهم برای خود توجیهی دست و پا کنم که انسان پا به سن گذاشته هم اگر مؤ من و درست کار باشد، به تعبیر دین، به جوانان ملحق خواهد شد، اما تفاوت میان جوان و پیر این است که جوان امتیازات مادی و معنوی ای دارد که دیگران از آن برخوردار نیستند.

نخست: قدرت بیشتر جوان است و این کاملاً روشن است و قدرت همیشه قاعده و ابزار و سبب کامی است، زیرا هر تلاشی نیازمند نیروست و هرچه نیرو بیشتر باشد، تلاش نیز بیشتر خواهد بود.

دوم: صبر و تحمل جوان در برابر سختی ها بیشتر است و این هم یکی از عوامل پیروزی است. تلاش نیازمند تحمل سختی هاست، به خصوص در حین تحول و تغییر، به خصوص زمان رویارویی با محافظه کاران و سنتی ها.

سوم: شکیبایی جوانان در برابر تمایلات و هوس ها بیشتر است. شاید این امر عجیب به نظر برسد، اما این حقیقت است. نیاز جوان به عناصر فریبنده و تمایلات بیش از دیگران است، اما صبر و توانایی و مقاومت او در برابر آن ها نیز بیشتر است. می توانیم مثال کوچک و روشنی ارائه کنیم. روزه را در نظر بگیرید که خودداری از خوردن و آشامیدن در مدتی معین است. نیاز جوان و نیاز سلول های بدن او به خوردن و آشامیدن بیشتر است، اما توانایی او نیز در خودداری از خوردن و آشامیدن در آن مدت معین بیشتر است. هرچند نیاز جوان بیشتر از دیگران است، اما شکیبایی او نیز بیشتر است و این چه بسا عجیب به نظر برسد. اما مطالعۀ اجمالی انعطاف پذیری جوانان در این امر را ثابت می کند و پزشکان و تحقیقات آنان دربارۀ بدن انسان در دسترس شما قرار دارند، می توانید از آنان بپرسید.

چهارم: فرصت روزانۀ جوان بیشتر است، زیرا فرد مسن در طی 24 ساعت شبانه روز، نیاز به استراحت بیشتری دارد. نیاز به برخی آمادگی ها برای حضور در مجالس عمومی دارد. جوان حتی اگر شب نخوابد، روز می تواند در کلاس یا کارخانه و یا اداره حاضر شود و کارش را انجام دهد، درحالی که شخص مسن اگر کم بخوابد و یا شب بیداری بکشد و یا در معرض هوای سرد قرار گیرد، امکان چنین کارهایی را ندارد. کوچک ترین مشکلی او را از کارش بازمی دارد. هرجا دیدید که مردی مسن در اجتماعات حضور یافته است، مطمئن باشید که وقت زیادی برای آماده خود به منظور شرکت در آن مجلس صرف کرده است. به این ترتیب، درمی ی م که با اینکه 24 ساعت شبانه روز برای پیر و جوان مشترک است، فرد مسن نمی تواند از بیش از سه چهار ساعت آن استفاده کند، درحالی که جوان می تواند از بخش اعظم آن بهره گیرد.


بدون جوانان جامعه ای وجود ندارد


پنجم: شور جوانان در هنگام وم بیشتر است و همین امر است که احساسات روانی جوان را در برابر صبر و تمایلاتی که یاد کرده ایم، تثبیت می کند. ارتباطات جوان و تعهدات او در جامعۀ کنونی کمتر است، زیرا میان انسان مسن، که دوره ای از زندگی را در یک جامعۀ معین پشت سر گذاشته است، و جامعه، روابط و تعهداتی شکل می گیرد. این روابط و تعهدات، دست و دل و شۀ آنان را می بندد و آنان را بیشتر به جامعه شان وابسته می کند. در حالی که جوانی که در جامعه ای زندگی می کند، هنوز ارتباطات و تعهدات محکمی با جامعه اش ندارد. بنابراین، پایبندی جوان به جامعه اش کمتر است. و همین امر به جوان کمک می کند تا تلاش بی نهایت خود را برای تحول و تغییر جامعه به کار گیرد. این به معنای آن است که موانع تحرک در برابر جوانان کمتر از دیگران است. دیگران وقتی که می خواهند حرکتی یا انقل یا تحولی و یا طرح تازه ای برای نظم جامعه رقم بزنند، با منافع خود و خانواده و خویشاوندان و دوستانشان برخورد می کنند و باید به آنچه در فلان مجلس و فلان سال گفته اند، پایبند باشند و هزاران بند و زنجیر آنان را زمین گیر کرده که غالباً مانع تحرک و تغییر آنان می شود.

از این مهم تر، فرصتی که جوان در طول عمر خویش دارد، بیشتر از دیگران است، یعنی جوان وقتی که می خواهد برنامه ریزی کند، می تواند برای بیست سال یا سی سال برنامه ریزی کند، زیرا می داند که فرصت درازی دارد. درحالی که فرد مسن امکان چنین برنامه ریزی درازمدتی ندارد، زیرا مطمئن نیست مدت طولانی زنده باشد، مگر آنکه احساس کند که بشریت یکی است و همانند آن دهقانی بین د که گفت: دیگران کاشتند و ما خوردیم، ما بکاریم و دیگران بخورند؛ و بدین ترتیب، با انی که پس از وی خواهند آمد، احساس یگانگی کند.

از حیث روحی نیز امکانات جوان بیشتر است، زیرا هرچیزی را ممکن می شمارد. این امر شاید مبالغه به نظر برسد، چراکه عملاً هر چیزی شدنی نیست. اما احساس جوان به اینکه هر کاری شدنی است، سرمایۀ عظیمی در مسیر تحرک و تلاش است. جوان در برابر خود هیچ چیزی را محال نمی شمارد و این نیز فرصتی است.

اما از حیث روانی، صفای نفْس و قوای دِماغی جو ان طراوت بیشتری دارد، که به سرعت حافظه و سرعت اراده و سرعت فراگیری و سرعت یادآوری می انجامد. به این ترتیب، درمی ی م که جوان از نیروی جسمی و روحی و مادی بهره ای دارد که دیگران ندارند. از این روست که کتاب های دینی از جوانی با تعبیر «فلما بلغ اشده؛ زمانی که به قدرت رسید» یاد می کنند. یعنی وقتی که می خواهند بگویند ی به سن جوانی رسید، می گویند او همۀ نیروهای خود را به دست آورد. بنابراین، جوان ی است که در عمر خود صاحب بیشترین نیروی روانی و روحی و جسمی و مادی است. از این رو، به میزانی که جوان نیروی بیشتری داشته باشد، مسئولیت هایش بیشتر و انتظار و امیدی که از او می رود، بیشتر است.

اما در عمل، در مقام باید بگویم که بیشتر ان و بلکه تمام آنان در سنین جوانی شدند: ابراهیم و موسی و عیسی و محمد و بیشتر دیگر ان در سن جوانی به ی رسیدند. شک نیست که در منطق دین، مقام نبوت بالاترین مقام است و زمانی که انسان شایستۀ مقام ی شود، شایستۀ همۀ مقامات است. بنابراین، انسان جوان در حقیقت محور امید زمین و آسمان است و در منطق ماده و منطق روح، مسئول آینده است. این گوشه ای از تفسیر مفهوم جوان و جوانی بود.

اما دانشجو، ی است که تحصیل می کند و در فضای دانش زیست می کند و بیش از آنکه در فضای واقعیت زندگی کند، در فضای دانش زندگی می کند و چنان که می دانیم، جوانان میان واقعیت و حقیقت تفاوت قائل اند. طبعاً، در اثر این همزیستی با علم و نه با واقعیت، دانشجویان بیشتر به آرمان گرایی و اخلاص نزدیک می شوند، زیرا به اصطلاح دینی زندگی واقعی سرشار از تاریکی هاست؛ سرشار از امور ناهمخوان با علم و سرشار از ظلم فردی و اجتماعی و تزویر و حقیقت پوشی است. درحالی که دانشجو ساعت ها با کتاب و و آرا و نظریات و بررسی ها و مباحثات سروکار دارد و می توان گفت که بیشتر ساعت های بیداری اش را با علم می گذراند.

اما علم چیست؟ پرتویی برای کشف حقیقت است. جوان بیش از آنکه در فضای واقعیت خارجی زیست کند با حقیقت مجرد و محض زیست می کند و این امر بر آرمان گرایی و اخلاص او می افزاید. حتی اگر طبقۀ منحرفی از جوانان را دیدیم، اغلب در اخلاص آنان شک نخواهیم کرد و خواهیم دید که آنان این مسیر را از روی رغبت صادقانه به کشف حقیقت و تلاش مثبت و سازنده انتخاب کرده اند، زیرا منافع دانشجویان در پیمودن این خطوط کمتر از دیگران است. آنان تعهدات و ارتباطات چندانی با جامعه ندارند، چنان که در تفسیر مفهوم جوان گفتم.

بنابراین، جوان در مقام جوان، عنصری است دارای نیروهای شگرف و در مقام دانشجو، عنصری است که بیش از آنکه با واقعیت خارجی ارتباط داشته باشد با علم و حقیقت سروکار دارد. دوم آنکه دانشجو در فضای علم جدید و متجدد زیست می کند که این هم نکته ای اساسی است. حتی علما و هنرمندان و ادبا و خبرگان خارج از نیز در فضای علم سال های گذشته زندگی می کنند؛ سال هایی که دوران دانشجویی را در می پیمودند. اما همیشه با دانشجویان خود و در فضای علمی که دائماً در حال نو شدن است، زیست می کند. در این وضعیت نیز تفاوت های بزرگی با گذشته پدید آمده است، زیرا در گذشته سال ها و بلکه ده ها سال نیاز بود تا آرا و نظریات تغییر یابند، ولی در اوضاع کنونی هر روز و هر ماه و هر سال آرای جدیدی در زمینه های مختلف عرضه می شود.

دانشجو در فضای علمی به سر می برد و این علم هم همواره در حال نو شدن است. بنابراین، دانشجو در مقایسه با عالِمی که در خارج از است و در وضعیت دانشجویی قرار ندارد، به حقیقت نزدیک تر است.

حال به موضوع اصلی این سخنرانی می رسیم. بدون هیچ تعارفی باید بگویم این است امکانات و سرمایۀ انسانی عظیمی که دانشجویان دارند. بی تعارف، تنها تلاش ما این است که آنان را در برابر مسئولیت های خود قرار دهیم و از آنان خواهش و تمنا کنیم و آرزو و دعای خالصانه کنیم. جوان دانشجو ثروت و سرمایۀ هر جامعه است، زیرا جوان با امکاناتی که دارد، آینده را می سازد و جامعۀ بدون جوان دانشجو جامعه ای ابتر است و بلکه آینده اش بی روح است و هرگاه تفاوتی میان حال و آینده نباشد، به معنای مرگ و جمود است. بنابراین ، جوان بخش متحرک جامعه است و یا به تعبیر فلسفی قدیم و جدید آنتی تز هر جامعه ای است که می تواند با قدرت و شایستگی ها و امکاناتش آینده را بسازد.

هان ای جوانان،
شما سازندگان جامعه اید. بدون شما جامعه ای وجود ندارد. ما گروه مهمل و بیکاره ای از بشر در این منطقه ایم؛ نه صاحب ملت و نه امت و نه جامعه. چیزی نداریم، جز آرزو دربارۀ آینده و تحقق این آرزوها به دست شما.



*
در این سخنرانی که در 1969/۱۲/4 در دانشکدۀ حقوقِ لبنانی ایراد شده، به نقش دانشجویان در ساختن آینده یا ساختن سرنوشت اشاره شده است. بخشی از سخنرانی موسی صدر با محوریت جوان و ویژگی های آن برای اولین بار منتشر می شود

http://www.imam-sadr.com